اعراض ملحق به جواهر ، خواه ساكن بهنظر بيايند يا متحرك ، داراى حركت بهتبع معروض و جوهرشان هستند ، زيرا معنا ندارد كه صفات ثابت باشند و موضوع و موصوف ، متغير ، علاوه بر آنكه اعراض لازم وجود و بىواسطه ، مثل مقدار و وضع و زمان و مكان و . . . بهجعل بسيط ، مجعول موضوع و جوهر خودشان مىباشند و اين در اعراضى است كه ثابت بهنظر مىآيند ، كه اينها را حركت اولى مىنامند ، و اما حركت اعراض مفارق چهارگانه از باب حركت در حركت است ، كه اينها را حركات ثانوى مىنامند . « 1 »
فى المثل شىءاى مانند سيب كه رنگش عوض نمىشود بهسبب حركت جوهرى سيب ، كيف مبصرش حركت مىكند و هرلحظه فردى از كيف مبصر را از دست مىدهد و فرد ديگرى را واجد مىشود . اين حركت اولى است ، ولى اگر رنگش عوض شود درواقع از قبيل حركت در حركت است كه هرلحظه سيب يك نوع كيف مبصر را از دست مىدهد و نوع ديگر از آنرا بهدست مىآورد . اين حركت ثانوى است .
سرانجام عالم جسمانى متغير به عالم ثابت مىرسد كه فعليت محض است
و ثالثا : أنّ العالم الجسمانى . . . غاية ثابتة لها الفعليّة المحضة .
3 . عالم جسمانى با مادهء واحد خود ، حقيقت واحد و سيال و متحركى است كه با تمام جواهر و عوارض خود ، يك قافله متحرك بهسوى غايت ثابتى است كه داراى فعليت محض و خالص است .
دلايل حركت جوهرى
1 . وجود حركات عرضى ، سيال و متغير است كه آن ( وجود اعراض متحرك ) ، معلول طبايع و صور نوعيه مىباشد ، كه موضوعشان است ، و علت متغير ، واجب است متغير باشد و الا تخلف معلول متغير از علت جوهرى ثابت پيش مىآيد ، كه محال است .
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 9 ، فصل 8 ، قسمت دوم ، ص 209 .