تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
ماهيت عرض ، انتزاع مىشود ، چرا كه « وجود العرض فى نفسه عين وجوده لغيره » ) .

حركات اولى و ثانوى

و لازم ذلك : كون حركة الجوهر . . . بعرضه « حركات أولى » . و لازمهء آن اين است كه حركت جوهرى در مقولات چهارگانه ( كم و كيف و أين و وضع ) يا سه‌گانه ( به اعتبار اين‌كه أين به‌وضع ارجاع داده شود ) ، از قبيل حركت در حركت است و بنابراين ، شايسته است كه اين حركات چهارگانه ، يا سه‌گانه ، حركات ثانويه ناميده شوند و آنچه از حركت براى مطلق اعراض ( نه‌گانه ) وجود دارد كه به‌تبع جوهر ، نه به عرض آن ( عارض ) است ، ( جوهر تنها واسطه در عروض حركت نيست تا درنتيجه ، حركت عرضى و مجازى براى عارض باشد ، در حقيقت هم جوهر حركت دارد و هم مقولات عرضى با اين تفاوت كه جوهر در حركت ، متبوع و علت و عرض ، تابع و معلول است . خلاصه اين بالتبع غير از بالعرض است ) ، حركات اولى ناميده مىشود . ( در فرض اول در مقولات حركت وجود دارد و در فرض دوم سكون )

حركت تبعى و حقيقى و حركات اولى و ثانوى

مثل حركت كليد در دست ، حركت تبعى است كه حقيقتا حركت دارد ، ولى تابع حركت دست است و حركت راننده در ماشين ، حركت بالعرض و بالمجاز و حركت خود ماشين متحرك ، بالحقيقه است . « 1 » هرچند بعيد نيست با ديد عميق اين حركت را نيز بالتبع دانست ، چرا كه ماشين وقتى ترمز مىكند راننده به‌طرف جلو رانده مىشود ، به اين ترتيب نسبت سفيد به جسم عرضى است و نسبت آن به سفيدى حقيقى است . علامه طباطبائى در جاى ديگر مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . على ربانى ، ايضاح الحكمه ، ج 3 ، ص 153 ، پاورقى .