نتايج
اول : صور طبيعى متجدد ، يك صورت جوهرى سيال جارى بر ماده است
و يتفرّع على ما تقدّم أوّلا : أنّ . . . مغاير لما ينتزع من غيره .
و بنابر آنچه گذشت ، امورى متفرع مىگردد :
1 . بدون شك صورتهاى طبيعى كه بهنحو صورتى بعد از صورتى بر ماده ، متبدل مىشوند ، در حقيقت يك صورت جوهرى سيال است كه بر ماده ، جارى و عارض مىشود كه از هرحدى از حدود آن ( صورت جوهرى واحد ) ، مفهومى انتزاع مىشود كه مغاير با حد ديگرى است ، كه از آن مفهوم ديگرى انتزاع مىشود .
حركت اشتدادى جوهرى
هذا فى تبدّل الصور الطبيعيّة . . . ثم الحيوانيّة ، ثم الانسانيّة .
اين در تبدل صور طبيعى ، به اين نحو است كه بعضى از صور طبيعى از برخى ديگر ناشى مىشوند ، ( مثل يخ كه تبديل به آب و آب تبديل بهبخار مىگردد كه اين در نظام عرضى است ) و در طبيعت ، حركت اشتدادى ( و تكامل ) جوهرى ديگرى وجود دارد كه آن حركت مادهء اولى بهسوى طبيعت ( و جسم ) ، سپس حركت بهسوى نبات ، سپس بهسوى حيوان ، سپس بهسوى انسان است .
دوم : حركت اعراض بهتبع حركت ذاتى جوهر است
و ثانيا : أنّ الجوهر المتحرك . . . وجود الجوهر الموضوع لها .
2 . جوهر متحرك در جوهرش ، با تمام اعراضش ، متحرك است ، زيرا اكنون دانستى كه وجود اعراض ، از مراتب وجود جوهرى است كه موضوع اعراض است .
( درواقع يك وجود است كه از مرتبهاى از آن ، ماهيت جوهر و از مرتبه ديگر از آن ،