حركت قسرى مىشوند كه درنتيجه حركت قسرى به حركت طبيعى تبديل مىشود ، به اين ترتيب در حركت طبيعى و قسرى ، هركدام يك توجه كلى به غايت وجود دارد و هرمقدارى از حركت هم سبب چگونگى حركت بعدى مىگردد ، تا به نهايت برسد . ) و مانند تجدد ارادههاى جزئى ( و خاص ) كه منبعث و ناشى از نفس ، در هر حدى از حدود حركتهاى نفسانى مىشوند كه مبدأشان نفس است . ( نفس يك توجه كلى به غايت دارد و علاوه بر آن ، هرارادهء جزئى براى هرحدى از حركت ، سبب ارادهء جزئى ديگر براى حد ديگر مىشود ، كه اينها سبب حركت انسان مىشوند و ديگر نياز به تغير ذاتى طبيعت انسان نيست .
ملاصدرا مىفرمايد : حكما ، مثل شيخ الرئيس و غيره معترفاند به اينكه ، طبيعت تا حركت نكند ، ممكن نيست علت باشد الا اينكه به ناچار بايد لحوق حركت از خارج طبيعت باشد ، مثل تجدد مراتب قرب و بعد در غايت مطلوب « 1 » . . . .
خلاصه اينكه در حركات طبيعى ، تغير مراتب قرب و بعد نسبت به هدف مطلوب و در حركات قسرى ، تغير احوال ديگر و در حركات ارادى ، تغير ارادههاى جزئى سبب حركتاند ، نه طبيعت و جوهر ، لذا حركت جوهرى مقبول نمىافتد ) .
جواب اشكال : اعراض متجدده باز به طبيعت سيال منتهى مىشوند
و أجيب عنه : بأنّا ننقل الكلام . . . أيضا الطبيعة ، كما سيجىء .
و به اين ( اشكال و پاسخ ) ، جواب داده شده است كه ما به اين احوال ( در حركت طبيعى و قسرى ) و ارادههاى ( جزئى در حركت نفسانى ) متجدد ، نقل كلام مىكنيم كه از كجا ناشى شدند ، پس بدون شك و بهناچار آنها در حركتهاى طبيعى ، به طبيعت ( و حركت جوهرى ) منتهى خواهند شد و همچنين قسر ، در حركت قسرى ، به طبيعت
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 65 .