قدماى از فلاسفه ، اين است كه مقولاتى كه در آنها حركت واقع مىشود ، چهار مقوله است كه عبارتند از : أين ، كيف ، كم و وضع .
حركت در مقوله أين
أمّا الأين : فوقوع الحركة فيه . . . ضرب من الحركة الوضعيّة .
اما ( وقوع حركت ) أينى و مكانى ، روشن و بديهى است ، مثل حركات مكانى كه وجود دارد ، ولى در اينكه أين ( هيئت حاصله از نسبت شىء به مكان ) ، رأسا و مستقلا مقوله باشد ، كلام ( و مناقشهاى ) وجود دارد ؛ اگر چه مشهور در ميان فلاسفه اين است ( كه أين يك مقولهء مستقلى ) است ، بلكه أين ، نوعى از وضع ( هيئت حاصله از نسبت برخى از اجزاى يك شىء نسبت به اجزاى ديگر آن و تمام اجزا نسبت به خارج ) است ؛ پس حركت أينى نوعى از حركت وضعى است .
حركت در مقوله كيف
و أمّا الكيف : فوقوع الحركة . . . فى الكيفيّات القائمة بكمّه .
و اما وقوع حركت در كيف و مخصوصا در كيفيتهاى غيرفعلى ( از اين باب مانند انحنا را كيفيت غيرفعلى گويند كه آن مثل كيفيت رنگ در اجسام و حرارت در آب نيست ، كه مستقلا تحقق و فعليت داشته باشد ) ، مانند كيفيتهاى مخصوص به كميتها ( مقصود كيفيات است كه بهواسطه كميت ، عارض بر جسم مىشوند ) نظير راستى ، كجى و مانند آنها ( شكستگى ، انحنا و پيدايش شكل ) ، بديهى و روشن است ، پس بدون شك جسم متحرك در مقدار خود ، در كيفياتى كه قائم به كميتش مىباشند ، حركت مىكند . ( ؛ مثلا در اثر رشد گياهى كه كميت آن افزوده مىشود شكلش نيز به تدريج عوض مىشود ، ولى حركت در كيفيات نفسانى وجود ندارد .
ضمن اينكه بايد دانست بعضى از حكما درمورد كيفيت فعلى ، مثل حرارت ، قائل