چه در جواهر باشد ، مانند تبديل فرضى اسب به آهو و چه در اعراض ، مانند تغيير در رنگها ، نظير تبديل سياهى به زردى و زردى به سرخى و . . . .
حركت صنفى هم مثل حركت از صنفى از يك نوع به صنفى ديگر از همان نوع مىباشد ، مثل اينكه با تغيير در ژن يك نوع گياه يا حيوانى تغيير در آنها حاصل شود .
حركت به دو صورت اعتبار مىشود : يكى ، توسطى ، كه از آن جنس مقوله مثل كم يا كيف يا . . . حاصل مىگردد و ديگرى ، حركت قطعيه كه نوع از آن برگرفته مىشود كه در هرلحظهاى ، متحرك در يك نوع از انواع كم يا كيف يا . . . قرار مىگيرد .
لذا حركت عبارت است از تحقق يك امر ممتد ، نه مجموعهاى از سكونات و آنىهاى بالفعل و موجود ، در مدتى از زمان كه خود زمان هم يك امر كششدارى است ، نه مجموعى از آنهاى جداجدا ، در ظرف مسافت كه آن هم يك امر ممتد است ، نه مجموعى از نقاط .
حكما مىگويند : « للمتحرك فى كل آن فرد من المقولة بالقوة « 1 » ؛ براى متحرك در هر لحظهاى ، فردى بالقوه از مقوله وجود دارد » نه اينكه « للمتحرك فى كل آن فرد من المقولة بالفعل ؛ براى متحرك در هرلحظه ، فردى بالفعل از مقوله وجود داشته باشد و الا آنىها و آنها به وجود مىآيند . » درنتيجه ، حركت خروج تدريجى چيزى از قوه به فعل نيست و اين يعنى خلف .
فصل دهم : مقولاتى كه در آنها حركت واقع مىشود
مشهور در ميان فلاسفه قديم اين است كه حركت در چهار مقوله است
الفصل العاشر : في المقولات التى . . . الكيف ، و الكم ، و الوضع .
فصل دهم : درمورد مقولاتى است كه در آنها حركت واقع مىشود . مشهور ميان
هامش
( 1 ) . همان ، ص 354 .