مسامحهآميز دانستهاند و نوشتهاند : « وجود ممتد و سيال ، هرگز داراى اقسام آنى نخواهد بود ، بلكه همواره ممتد و زمانى است » « 1 » ، هرچند آن نقد در كل صحيح است ، ولى در اينجا مورد ندارد ، زيرا اولا : منظور علامه از « آنية الوجود » ، فرضى و بالقوه است و ثانيا : مقصود ، ماهيت است كه هرلحظهاى نوعى از ماهيت تصور مىشود و ثالثا : آن مقدمه براى اثبات ثبات موضوع در حركت جوهرى است ) .
معناى حركت شىء در مقوله
فمعنى حركة الشىء فى المقولة : . . . الذى يرد عليه فى آن غيره .
پس معناى حركت شىء در مقوله اين است كه بر موضوع ، در هرآن و لحظهاى ، نوعى از انواع مقوله كه مباين با نوعى است كه در غير آن لحظه وارد مىشود ، وارد و عارض شود .
حركت جوهرى سبب تغيير ماهوى نمىشود
يعنى هرلحظه ، مساوى تحقق يك نوع از انواع يك مقوله باشد و الا توقف يك نوع ، كمتر از يك لحظه معنا ندارد و گرنه خلف است ، زيرا كمتر از يك لحظه محال است يك نوع باشد و اگر توقف يك نوع ، بر بيشتر از يك آن باشد ، تغير در ماهيت است كه محال است . « 2 » به عبارت ديگر ، اگر ماهيت مقولهاى ، در هرلحظه ، يك نوع نباشد ، پس تغير در ماهيت است ، چون بيشتر از ايندو فرض تصور ندارد .
به اين معنا كه بدون شك حركت وجود دارد كه يا بايد هرلحظه يك نوع آن مقولهء حركت ، تحقق داشته باشد تا تغيير ماهوى پديد نيايد يا غير از اين باشد ؛ يعنى يك نوع در بيشتر از يك لحظه باشد كه آن تغيير ماهوى است كه غيرممكن است و اين مقدمه ، براى اين است كه حركت جوهرى منافاتى با ثبات ماهيات ندارد .
هامش
( 1 ) . دكتر على شيروانى ، ترجمه و شرح بداية الحكمه ، ج 3 ، ص 139 .
( 2 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 9 ، فصل 6 ، ص 205 .