ثابت ، چون تغير ذاتى است و قابل جعل هم نيست ، زيرا اين مربوط به قابليت است ، نه فاعليت . به اين ترتيب ، خداوند اصالتا ثبات و فعليت را عطا مىكند ، نه متغير را كه در مقايسه با ثابت ، متغير است و الا خودش از لحاظ اينكه در تغيرش ثبات دارد و يكنواخت است ، متغير نيست و از اين جهت مجعول خداوند است .
فصل نهم : مسافتى كه متحرك آنرا با حركت طى مىكند
تعريف مسافت حركت
الفصل التاسع : في المسافة التى . . . سيرد عليه فى اللاحق .
فصل نهم : درمورد مسافتى است كه متحرك با حركت آن را طى مىكند . مسافت حركت عبارت است از وجود متصل و سيالى كه بر موضوع متحرك ، جارى ( و عارض ) مىشود و به ناچار از آن وجود متصل ، مقولهاى از مقولات ، انتزاع و برگرفته مىشود ، ولى نه از آن جهت كه آن ( وجود متصل و سيالى انتزاع شده ) ، متصل و واحد و متغير باشد ، چرا كه لازمهاش ، وقوع تشكيك در ماهيت است كه محال مىباشد ، بلكه از حيث اين است كه آن ( وجود سيال ) ، منقسم به انقسام آنى الوجود ( مقدار حركت در يك لحظه ) شود كه هرقسمى از آن ( اقسام آنى الوجود ) ، نوعى از انواع مقوله و مباين با غير آن ( نوع ) باشد . ( البته اين در حركت اشتدادى معنا دارد .
و الا اگر حركت أينى باشد ، به جاى نوع ، فرد گفته مىشود ) ، مانند نمو و رشد جسم ؛ پس همانا آن ( نمو ) ، حركت در كم ( و حجم ) است كه در هرآنى از آنات حركت ، ( البته بهتر است گفته شود : از هرآنى از آنيات حركت ، زيرا آن و آنات مربوط به زمان است ) نوعى از انواع كم متصل كه مباين با نوعى است كه در آن سابق ، بر آن جسم وارد شده است ، وارد مىشود و با نوعى كه بر آن ( جسم ) ، در آن لاحق و آينده وارد خواهد شد ، نيز مباين است .
بعضى عبارت « بل من حيث انه منقسم الى اقسام آنية الوجود » از بداية الحكمه را