صفة ذاتية له ففى تجدده يحتاج الى مجدّد و ان كان صفة ذاتية له ففى تجدده لا يحتاج الى جاعل يجعله متجددا ، بل الى جاعل يجعل نفسه جعلا بسيطا لا مركبا . . . « 1 » ؛ ولى ما مىگوييم :
بدون شك اگر تجدد شىء ، صفت ذاتى براى شىء نباشد ، پس در تجددش به علت نياز دارد و اگر تجدد ، صفت ذاتى باشد ، لذا در تجددش به جاعل و علت كه آنرا متجدد كند ، نياز ندارد ، بلكه به جاعلى نياز دارد كه با جعل بسيط موجد خود آن بشود . . . » .
و در وجود امرى كه حقيقتش مستلزم تجدد و سيلان باشد ، شكى نيست ؛ با اين تفاوت كه ما آنرا ، در طبيعت و صور نوعيه مىدانيم و آنها ( حكماى قبل از ما ) در حركت و زمان و براى هرچيزى ، ثبات و فعليتى وجود دارد كه فيض از جاعل ، از جهت ثبات و فعليت آن است . بنابراين ، وقتى ثبات چيزى ، ثبات تجددش و فعليت چيزى ، فعليت قوه بودن آن است ، به ناچار فيض از جانب خداوند بهنحو ثبات و فعليت آن جارى است . درنتيجه ، طبيعت از جهت ثبات ، مرتبط با مبدأ ثابت است و از جهت اينكه متجدد است ، تجدد متجددها و حدوث حوادث به آن طبيعت مرتبط ( و وابسته ) است .
تقسيمات وجود بر خلاف تقسيمات ماهيت ، نسبى است
مطلب بسيار مهمى كه بايد در نظر گرفته شود اين است كه تقسيمات وجود نسبى است ، نه مطلق و اين مطلبى است كه ملاصدرا « 2 » ، علامه طباطبائى و مطهرى « 3 » روى آن تكيه مىكنند ؛ مثلا اگر گفتيم : حيوان يا ناطق است يا غيرناطق ، نفسى و مطلق است ، نه نسبى و مقيد ؛ يعنى هيچكدام از آندو ناطق و غيرناطق ، شامل ديگرى نمىشود .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 68 .
( 2 ) . همان ، ص 66 .
( 3 ) . حركت و زمان ، ص 314 - 317 .