عرضى بهحساب مىآورد « 1 » و ملاصدرا ملاك نياز به موضوع در حركت را برطبق اصل و قانون « كل حادث مسبوق بقوة و مادة تحملها ؛ هرحادثى ، مسبوق به استعداد و مادهاى است كه آن ماده آن استعداد را حمل كند » مىداند ، چون حركت ، عين حدوث تدريجى است و حدوث ، نياز به قابل و موضوع دارد .
بعضى از علماى تجربى كه گفتهاند : « نور همان موج است ، نه متموج » ، نفى وجود جسم كردهاند و ثابت كردهاند در بعضى موارد ، حركت وجود دارد ، ولى موضوع و جسم وجود ندارد ، اما ملاصدرا در حركت جوهرى ، وجود جسم را تأييد مىكند ؛ به اين معنا كه حركت ، وجود ضعيف و حادث و مقبول است ، لذا وجود تعلقى است و نياز به موضوع دارد ، اعم از اينكه حركت در عرض باشد يا در صور .
شهيد مطهرى مىفرمايد : « در كلمات مرحوم آخوند ( ملاصدرا ) آمده است كه حركت در وحدت شخصيه خود ، احتياج به موضوع دارد . « 2 » » كه اين هم يكى ديگر از ملاكهاى نياز حركت به موضوع است كه در اين صورت ، سخن بعضى از فلاسفه معاصر كه مىگويند : « و توهم لزوم الموضوع لكل حركة انما نشأ من توهم كون الحركة من عوارض الخارجية « 3 » ؛ توهم اينكه لزوم موضوع براى هرحركتى از اينجا ناشى شده است كه آن از عوارض خارجيه است . » تمام نيست ، بلكه نياز به موضوع اعم از آن است ، چنانكه بيان شد .
فصل هفتم : فاعل حركت و آن همان محرك است
چرا محرك غيرمتحرك است ؟
الفصل السابع : في فاعل الحركة و . . . فاقدا من جهة واحدة .
فصل هفتم : درمورد فاعل حركت است كه همان محرّك است . واجب است كه
هامش
( 1 ) . بداية الحكمه ، مرحله 6 ، فصل 1 ، ص 72 .
( 2 ) . مرتضى مطهرى ، همان ، ص 268 - 269 .
( 3 ) . محمد تقى مصباح ، تعليقة على نهاية الحكمه ، شماره 318 .