تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
حركت تكاملى است و مىتواند صور نوعى و اعراضى را دارا باشد ، بالقوه است و از لحاظ اين‌كه جسم و داراى آثار جسمانى است ، بالفعل است . به عبارت ديگر : جسم از جهت اشتمال بر ماده اولى ، واجد قوهء صور نوعى و اعراضى مختلف است و از جهت اشتمال بر صورت جسمى ، داراى فعليت امتداد در جهات سه‌گانه مىباشد ) .

تنها جسم موضوع حركت است

شهيد مطهرى مىفرمايد : موضوع حركت يك امر بالفعل از جميع جهات و بالقوه از جميع جهات نيست ، بلكه امرى مركب از ما بالفعل و ما بالقوه است و چنين امرى تنها جسم است ، لذا هيولاى اوليه كه بالقوه از جميع جهات است ، نمىتواند موضوع حركت باشد . و صورت نوعيه هم نمىتواند موضوع حركت « 1 » باشد ، زيرا صورت از لحاظ صورت بالفعل است . به‌نظر راقم ، سخن وى درمورد اين‌كه ماده اولى موضوع حركت نيست ، تمام نيست ، چرا كه آن هم از جهتى بالفعل است و از جهتى بالقوه . علاوه بر آن‌كه صور نوعيه هم مىتوانند موضوع حركت باشند . چرا كه آن‌ها نيز از جهتى بالفعل‌اند و از جهتى بالقوه‌اند و تنها مجردات چه از نوع عالم ملكوت و چه از نوع عالم جبروت ، موضوع حركت نيستند .

چرا حركت به موضوع نياز دارد ؟

حكماى قبل از ملاصدرا به اين دليل حركت جوهرى را مردود مىدانستند و حركت عرضى را تأييد مىكردند كه موضوع حركت مفقود نشود ، زيرا موضوع حركت عرضى را امرى مسلم تلقى مىكردند ؛ مثلا شيخ اشراق ، حركت را امر عرضى دانسته است كه نيازمند به موضوع است و بر همين اساس ، وى حركت را از جمله مقولات
هامش
( 1 ) . مرتضى مطهرى ، حركت و زمان در فلسفه اسلامى ، ج 1 ، ص 257 .