را افزوده باشند ، در نوشته شهيد مطهرى يافت نشد ، « 1 » مگر اينكه وى از فحاوى كلام معظمله يا از جاى ديگر بهدست آورده باشند ، ضمن اينكه چنين استنباطى نيز بعيد بهنظر نمىرسد .
ملا هادى سبزوارى نيز ، برهان حركت را يكى از دلايل اثبات خدا دانسته است :
ثم الطبيعى طريق الحركة * يأخذ للحق سبيا سلكه « 2 » ؛
سپس حكيم طبيعى براى اثبات خداوند ، طريق حركت را بهعنوان راهى كه سير و سلوك شده است ، مىگيرد و ملاحظه مىكند .
نقصهاى اين برهان عبارتاند از : 1 . شامل مجردات نمىشود ؛ 2 . آن برهانى انّى است ؛ 3 . از غير خدا پى به خدا برده مىشود ، در حالى برهان صديقين يافت خدا از طريق خداست ؛ 4 . تنها محرك عالم را اثبات مىكند و از اثبات خصوصيت واجب الوجود ساكت است ؛ 5 . شامل اجسام ساكن نمىشود ، مگر اينكه حركت جوهرى هم به آن برهان اضافه شود ؛ 6 . مقدمات آن برهان زياد است .
البته بعضى ، مثل نيوتن معتقدند كه طبق قانون جبر در حركت ، حركت نياز به علت ندارد ، بلكه تغيير حركت نياز به علت دارد « 3 » ؛ كه اين مربوط به عامل خارجى است ، در حالىكه منظور فلاسفه از علت حركت ، طبيعت و امر داخلى متحرك است . لذا تعارضى وجود ندارد .
دليل تغير علت حركت از منظر ملاصدرا
در توضيح قسمت اخير متن علامه در بدايه ، خوب است بيان ملاصدرا آورده شود . وى مىفرمايد : « اعلم أن الحركة لمّا كانت متحركية الشىء لانها نفس التجدد و الانقضاء
هامش
( 1 ) . حركت و زمان ، ص 95 .
( 2 ) . شرح المنظومه ، مقصد سوم در الهيات بالمعنى الاخص ، ص 147 .
( 3 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 3 ، ص 124 - 127 .