چند نكته درمورد حركت و زمان
1 . هرحركت أينى و وضعى و كمّى دو امتداد زمان و مسافت دارد كه آنها دو بعد ذاتى حركت در اين خصوص هستند كه هردو بىنهايت انقسام دارند ، آن هم بالقوه ، نه بالفعل و اينكه آندو ذاتى حركت اجسام هم هستند بديهى است ، با اين تفاوت كه جسم بالذات ، حركت جوهرى دارد ، سپس زمان كه مقدار حركت جوهرى است از آن انتزاع مىشود و به قول معروف حركت و زمان ، وصف تحليلى جسم و محمول بالصميمهء آن است ، نه وصف تحققى نظير محمولات بالضميمه . به عبارت بهتر : همان گونه كه جسم داراى بعد است و بعد ذاتى آن است ، حركت هم ذاتى آن ( جسم ) است ، « 1 » نه اينكه ضميمه آن شده باشد ، بلكه خارج محمول و محمول بالصميمه است .
2 . فلاسفهء مشايى ، قبل از ملاصدرا ، تنها به حركت عرضى اعتقاد داشتند و زمان را مقدار حركت فلك الافلاك مىدانستند « 2 » ، لذا زمان ، ظرف اجسام و حوادث و جدا و عارض آنها بهحساب مىآمد ، اما ملاصدرا با اثبات حركت جوهرى نتيجه گرفت كه زمان پديدهاى جدا از حركت و حركت پديدهاى جدا از جسم نيستند ، بلكه همه ، جلوههاى يك ذات ماده و جسم مىباشند ، درواقع ، چنانكه بيان شد ، حركت و زمان براى جسم خارج محمول بهحساب مىآيند .
3 . بنابراين ، ديگر معنا ندارد كه سؤال شود : خداوند ماده را كى آفريد ، زيرا خارج از ماده ، ديگر زمان وجود ندارد ، چنانكه صحيح نيست پرسش شود : خدا كجاست ، چرا كه مكان از ماده و جسم انتزاع مىشود و قبل از حدوث آنها مكان معنا ندارد . علاوه بر اينكه درمورد جسم خاصى مىشود سؤال كرد : كجاست ، ولى درمورد كل مكان غلط است سؤال شود : آن كجاست ، تا چه رسد به اينكه از خالق آن مكان سؤال شود : او كجاست .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 60 .
( 2 ) . سيد جعفر سجادى ، فرهنگ معارف اسلامى ، ذيل كلمهء زمان .