كمال اول نسبت به دو كمال براى چيزىكه بالقوه است ، از جهت اينكه بالقوه است ، نسبت به كمال دومى ( كه بالفعل است ) مىباشد ( يعنى جسم كه حركت مىكند ، در كمال اول و بالقوه است و وقتى به مقصد رسيد ، در كمال دوم و بالفعل است ) .
حركت به شش امر تكيه دارد
و قد تبيّنّ بذلك : أنّ . . . الانطباق ؛ و سيجىء توضيح ذلك .
و به تحقيق روشن شد كه حركت در تحقق خود به شش امر تكيه دارد : 1 . مبدئى كه از آن حركت شروع مىشود ؛ 2 . منتهايى كه حركت به آن ختم مىشود ؛ 3 . موضوعى كه براى آن حركت وجود دارد ( و حركت عارض آن موضوع مىشود ) و آن همان متحرك است ؛ 4 . فاعلى كه حركت را ايجاد مىكند و آن همان محرك است ؛ 5 . مسافت ( و مقولهاى ) كه در آن ، حركت وجود دارد ؛ ( پس شخصى كه از جايى به جايى منتقل مىشود ، داراى حركت أينى و مكانى است ؛ يعنى مقوله اين و مكان ، مسافت است كه متحرك در آن حركت كرده است ) ؛ 6 . زمانى كه حركت بر آن ، به نوعى از انطباق ، منطبق مىگردد كه توضيح آن خواهد آمد . ( ماهية الزمان أنه مقدار متصل غير قارّ عارض للحركة « 1 » ؛ ماهيت زمان ، عبارت از ، مقدار متصل و غير ثابت است كه عارض بر حركت بشود - زمان مقدار حركت بهحسب متقدم و متأخر است - ) .
تعريف حركت
تعريف حركت ، حقيقى و حدّى نيست ، زيرا حركت امر وجودى است . علامه طباطبائى مىفرمايد : « و الحركة نحو وجود و الوجود لا ماهية له « 2 » » كه در عينحال او تعريف
هامش
( 1 ) . همان ، فصل 11 ، ص 214 .
( 2 ) . همان ، فصل 3 ، ص 201 ، پاورقى .