حركت ، خروج تدريجى شىء از قوه به فعل است و اگر خواستى بگو : آن تغيّر تدريجى است . ( علامه طباطبائى در دنبالهء همين بحث بدايه مىفرمايد : « و التدريج معنى بديهى التصور باعانة الحس عليه ؛ و بهكمك حسّ فهميده مىشود كه تدريج داراى معناى بديهى التصور است » ) .
و معلم اول ( ارسطو ) حركت را تعريف كرده است به اينكه آن ، كمال اول براى چيزى است كه بالقوه است ، از جهت اينكه بالقوه است ؛ « انه كمال اول لما بالقوة من حيث انه بالقوة » . ( جسمى كه با حركت به مكان طبيعى خودش حركت مىكند ، داراى دو كمال است : يكى ، حركت و ديگرى ، مقصد . پس حركت ، عبارت از كمال اول است ؛ يعنى حركت از آنجهت كه حركت است ، نه اينكه مقصد حركت منظور باشد ، زيرا مقصد ، كمال دوم متحرك است ) .
و توضيح آن اين است كه حصول چيزى ( كمال دوم ) كه ممكن است ( با حركت براى چيزى متحقق بشود ، ( آن حركت ) كمال اول آن است ( و حصول آنچيز ، كمال دوم آن محسوب مىشود ) و شىء كه با حركت حالى از احوال را قصد مىكند ، مانند جسمى است كه مثلا مكانى را قصد مىكند تا در آن سكونت پيدا كند ، پس بهسوى آن حركت مىكند . ( حصول ما يمكن ان يحصل للشىء كمال له ) .
هريك از آن سلوك و حركت و سكون و تمكن در مكانى كه بهسوى آن حركت مىكند ، كمال براى آن جسم است ، جز اينكه حركت كمال اول ( جسم ) است ، زيرا آن ( حركت ) ، مقدم ( بر سكونت در آن مكان ) است و سكون كمال دومى ( جسم ) است .
لذا وقتى جسم شروع به حركت مىكند ، بدون شك براى آن كمالى حاصل شده است ، ولى نه بهطور مطلق ، بلكه از جهت اينكه هنوز نسبت به كمال دومى ( سكون در مكان ) ، بالقوه است ( و در حال حركت است و هنوز ساكن نگرديده است ) و آن ( كمال دومى ) همان سكونت در مكانى است كه جسم آنرا اراده مىكند ، پس حركت
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 469
مساهمون: رحمت الله شريفي نجف آبادى
ص٤٦٩