جز اينكه تغير دفعى از جمله معانى منطبق بر اجزاى حركت آنى مانند وصول و ترك و اتصال و انفصال ( و مماس و كون و فساد و جهش ) است كه هرگونه فرض شود ، تنها تماميت آن به حركت است . « 1 »
پس آنها كه حركت دفعى را مثل تبديل آنى حالت سكون به حالت حركت و برعكس ، عبارت از « دگرگونى و تحولى كه دفعتا و آنا و بدون هيچ فاصله زمانى ميان موقعيت سابق و جديد » مىدانند ، در اشتباهاند .
صورت حركت در ذهن
حركت از جهت حركت ، داخل ذهن نمىشود ، زيرا ذهن مجرد است . قوهء خيال آنچه را از صورت حركت مىگيرد به اين نحو است كه از هرحدى و در هرلحظهاى صورتى از حركت مىگيرد ، سپس آنها را مجتمعا و در يك لحظه و آن ، درك و استنباط مىكند ، درحالىكه در خارج اجزاى حركت و زمان ، مجتمع در يكآن نيستند ، بلكه بهتدريج تحقق دارند . « 2 »
نكتهاى كه در خاتمه بايد تذكر داده شود اينكه حركت يك امر حسى - عقلى است ، چرا كه حس در هرلحظه ، حدوث صورتى از صور را مىبيند ، سپس عقل از آنها حركت استنباط مىكند ، بهويژه اينكه حركت نحوهاى از وجود و غير از مقولات است .
فصل سوم : تعريف حركت
تعريف معلم اول و ارسطو از حركت
الفصل الثالث : في تحديد الحركة . . . بالنسبة إلى الكمال الثانى .
فصل سوم : در تعريف حركت است . در فصل سابق ( فصل اول ) بيان شد كه
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 9 ، فصل 4 ، ص 202 .
( 2 ) . همان ، ص 203 .