برخى ، مثل ملاصدرا ( در اسفار ) ، سبزوارى و علامه ، امكان استعدادى را معقول اولى مىدانند ، زيرا آنرا عرض تلقى مىكنند و عرض هم مربوط به ماهيت است ، در حالىكه امكان استعدادى ، امر وجودى است ، با اين تفاوت كه نحوهء وجودش تكيه به غير دارد كه باز به وجود برمىگردد ، لذا بايد آنرا بالمجاز معقول اول بدانيم ، يا اينكه ذاتا معقول ثانيهء فلسفى تلقى كنيم .
شهيد مطهرى در اين باب مىفرمايد : قوه و استعداد امر وجودى است . . . ، از اينجا معلوم مىشود اينكه فلاسفه دربارهء قوه و استعداد بحث كردهاند كه آيا از مقوله كيف است يا اضافه يا مقولهء ديگر ، چهقدر نابجاست . « 1 »
فصل دوم : اقسام تغير
تغير ذاتى و عرضى
الفصل الثانى : في تقسيم التغيّر . . . الجهة فى الفلسفة الأولى .
فصل دوم : در اقسام تغير است . ( در فصل قبل ، در قسمت چهارم ) به تحقيق دانستى كه از لوازم خروج يك شىء و چيز از قوه به فعل ، حصول تغيّر ( در آنچيز ) يا در ذات و جوهر آن يا در احوال و اعراض ذات آن است .
پس بدانكه حصول تغير يا دفعى ( جهش ) يا تدريجى است و قسم دوم ، همان حركت مىباشد كه عبارت از نحوهء وجود تدريجى يك چيز است كه شايسته است از آن ( حركت ) از اينجهت كه ( نحوهء وجود تدريجى يك چيز است ) در فلسفه اولى ( امور عامه ) بحث بشود .
حركت از امور عامهء فلسفى است
ملاصدرا و علامه طباطبائى ، علىرغم مشائيان ، ملا هادى سبزوارى و . . . كه بحث
هامش
( 1 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 4 ، ص 20 .