كاملتر شود ، استعداد كمتر خواهد شد و هرشيئى كه صورتى پيدا كند ، بهمنزلهء مانعى از تبدل آن بهصورت ديگر است .
در جواب گفته مىشود : اختلاف نوزاد انسان و جانوران ، در امكان استعدادى است و الا بايد تفاوتى در آنها نباشد ، هرچند در آنها اعدام فرض مىشود كه آنها از باب عدم ملكه هستند و به همين دليل است كه هريك از آنها هرصورتى را به خود نمىگيرند و الا اسب ، انسان مىشد و برعكس .
بعضى امكان استعدادى را اعتبار عقل مىدانند ، زيرا اگر آنرا واقعى بدانيم ، باز آن داراى امكان استعدادى است و هكذا . . . ، لذا آن طبق قاعدهء « كل ما لزم من تصوره تكرر ، فهو اعتبارى ؛ هرچيز كه تصورش مستلزم تكرار است ، اعتبارى است » ، اعتبارى است كه در جواب گفته مىشود : امكان استعدادى وجود مستقلى ندارد و آن بهمنزلهء صفت است كه به موصوف نياز دارد ، نه اينكه اعتبار ذهنى باشد .
بعضى ، مثل شهيد مطهرى ، آنرا از معقولات ثانيهء فلسفى مىداند ، لذا اگر گفته شود : دانهء گندم ، مستعد سبز شدن است ، دانهء مذكور در خارج متصف به امكان استعدادى است و عروض امكان استعدادى بر آن تنها در ذهن است .
و مصباح يزدى در اينمورد مىفرمايد : « و جدير بالذكر أن صدر المتألهين . . . و صرّح فى المبدء و المعاد بأنّ وجود الاستعداد فى الخارج ، اتصاف الشىء الخارجى به ، مما هو كالتصريح فى أنه من المعقولات الثانية الفلسفية لا من المعقولات الاولى المندرجة فى المقولات الماهوية « 1 » » ، از اين عبارت بهدست مىآيد كه ملاصدرا تا حدودى به اين نكته كه امكان استعدادى ، از معقولات ثانيهء فلسفى است ، نزديك شده است ، زيرا فرموده است كه وجود استعداد در خارج ، اتصاف شىء خارجى به آن است ، چنانكه بيان شد .
هامش
( 1 ) . محمد تقى مصباح ، تعليقة على نهاية الحكمه ، شماره 132 ، ص 142 .