دارد كه اينمورد توجه و اهميت نيست ، ( به دو دليل : يكى اينكه فعليت از لحاظ فعليت ، مقدم بر قوه از لحاظ قوه است و ديگر اينكه ملاك تقدم زمانى ، امرى خارج از ذات شىء است ) .
ولى مطلق فعل بر مطلق قوه ، تقدم زمانى ، علّى ، طبعى و . . . دارد ، چرا كه قوه و استعداد ، از لحاظ خودش ، وابسته است ، لذا به جوهرى كه فعليت داشته باشد نياز دارد ، چون تا چيزى فعليت ، بهواسطه چيزى نداشته باشد ، مستعد چيزى نيست . بنابراين ، فعليت نطفه كه بر قوهء انسان در علقه ، تقدم زمانى دارد ، مجازى است ، زيرا آن تقدم به كمال فعليت از جهت فعليت و آن تأخر به نقص قوه از جهت قوه ، برمىگردد .
خداوند و عقول كه داراى فعليت محضه هستند ، مقدم بر قوه بهطوركلىاند كه اين تقدم بالعلّى است .
و همچنين فعل ، بذاته تصور مىشود ، درحالىكه تصور قوه به تصور فعل احتياج دارد ، لذا وجود « فى نفسه » و مستقل بر وجود « فى غيره » و رابط تقدم دارد .
و فعل از لحاظ شرافت و كمال بر قوهء ناقص تقدم دارد و فعليت از لحاظ فعليت كه خير است ، بر قوه كه نوعى از نقص و شرّ را داراست ، تقدم دارد .
وجود قوه بر ماهيت قوه ، تقدم بالحقيقه دارد و ماهيت قوه تقدم بالمجاز دارد . ( به نظر راقم اين سطور ، فعل بر قوه تقدم بالطبع هم دارد ، چه فعليت صورت ، شريك العلهء ماده است كه تا صورت بهعنوان علت ناقصه تحقق نداشته باشد ، مادهاى وجود پيدا نمىكند ، كه اگر عقول مفارقه را با صورت در نظر گرفتيم ، علل تامه صورت مىپذيرد ) .
امكان استعدادى از نظر تحقق
بعضى امكان استعدادى را امر عدمى دانستهاند ، زيرا معتقدند : هرچه فعليت