مشخص مىكند ، چنانكه جسم تعليمى ، امتدادات سهگانهء مبهم ( جوهرى ) را در جسم طبيعى ، معين مىكند . ( روى اين حساب شكل رياضى ، عرض و جسم معروض آن ، جوهر است و قوه و استعداد خاص ، عرض و قوه هيولانى مبهم و مادة المواد ، جوهر است ) .
حوادث زمانى از تغير در صور و احوال جدا نيست
و رابعا : أنّ وجود الحوادث . . . فى أحوالها إن كانت أعراضا .
رابعا : همانا وجود حوادث زمانى ، از تغيير در صور حوادث خود ، اگر جوهر باشند ، و از تغير در احوال و خواص حوادث خود ، اگر اعراض باشند ، منفك و جدا نيست .
( به عبارت ديگر ، وجود حادثات زمانى ، بدون تغيير نخواهد بود . اگر جوهر هستند تغيير در صور نوعىشان و اگر عرض هستند تغيير در حالاتشان است . « 1 » )
قوام استعداد هميشه به فعليت است
و خامسا : أنّ القوة تقوم دائما . . . مقام القديمة ، و قوّمت المادّة .
خامسا : همانا دائما قوه و استعداد ، به فعليت ، قوام دارد و ماده ، بهصورتى كه ( آن صورت ) ماده را حفظ مىكند ، قوام دارد ، پس وقتى صورتى بعد از صورتى حادث شود ، صورت جديد بهجاى صورت قديم مىنشيند و ماده را قوام مىبخشد و نگه مىدارد . البته دورهم پيش نمىآيد ، زيرا صورت ، در تعين و تشخص ، به ماده و ماده در حدوث و بقا ، بهصورت ، نياز دارد . « 2 »
خلاصه قسمت پنجم اينكه قوه و استعداد ، بهفعليت احتياج دارد و ماده ، استعداد محض است و فعليت ندارد ، لذا آن ماده بهصورة ما كه همان فعليت مذكور است
هامش
( 1 ) . محمد على گرامى ، آغاز فلسفه ، بهكوشش : سيد هادى خسروشاهى ، ص 157 .
( 2 ) . بداية الحكمه ، مرحله 6 ، فصل 7 .