تجربى مىدانند . سخت در اشتباه هستند ، چه تضاد و حركت و . . . را متكى به علم مىدانند .
درحالىكه آنها فلسفىاند و در هيچ علم آزمايشى اصل حركت و زمان و امكان استعدادى و حدوث و قدم و ماده و مجرد و . . . بحث نشده است و فلاسفهء عقلى اروپا هم ، ميان علت و معلول و قوه و فعل ، بر خلاف فلاسفه قديم ، تمايز قائل نشدهاند « 1 » كه آن تمايز به دو دليل است : 1 . قدما عليت را اعم از ايجادى و ايجابى و اعدادى و شرايط مىدانستند ؛ 2 . قدما جنبهء عليت ، چه اعدادى و چه ايجابى را ، از جنبهء امكان و فعليت جدا مىكردند .
فصل اول : مسبوقيت هرحادث زمانى به استعداد وجودى
دليل مسبوقيت . . .
الفصل الأوّل : كلّ حادث زمانىّ . . . الامكان فيها أشدّ منه فيه .
فصل اول : هرحادث زمانى مسبوق به امكان وجود ( و مادهاى است كه آنرا حمل مىكند ) . هرحادث زمانى ، مسبوق به قوت ( و استعداد ) وجود است . ( قبل از حدوث هرچيزى ، امكان حدوث آن وجود دارد ) ، زيرا قبل از تحقق وجود حادث ، وجود حادث ، واجب است ممكن الوجود باشد تا جايز باشد وجود حادث ، متصف به وجود گردد ، چنانكه جايز باشد ( وجود حادث ) يافت نشود ، زيرا اگر ( وجود حادث قبل از تحقق ) ، ممتنع الوجود باشد ، تحققش محال است .
چنانكه اگر واجب الوجود باشد ، از وجود ( حادث ) تخلف نمىشود ؛ لكن چهبسا ( وجود حادث ) يافت نشود و امكان آن ( وجود حادث ) ، غير از قدرت فاعل بر آن ( حادث ) است ، براى اينكه امكان وجود آن ( حادث ) ، وصف آن ( وجود حادث ) ، در مقايسه با وجود خودش مىباشد ، نه اينكه در مقايسه با شىء ديگر نظير فاعل
هامش
( 1 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 4 ، ص 161 - 162 ، پاورقى مطهرى .