صناعى ، يا موجود است اگر علتش تحقق داشته باشد ، يا معدوم است اگر علتش تحقق نداشته باشد ، منظور اينكه اگر علت ، ايجادش كرد موجود و گرنه معدوم است و به حمل ذاتى نه موجود است و نه معدوم .
علامه طباطبائى در بحث حدوث ذاتى در ردّ اعتراض به اينكه « چنانكه وجود از ناحيه علت است ، عدم هم از ناحيه علت است ، پس وجود و ( يا ) عدم ، اقدم نسبت به ممكن از غيرش ( يعنى وجودش ) نيست ، لذا وجود ممكن از غيرش ، مسبوق به عدم آن وجود در ذاتش نيست ( پس حدوث ذاتى معنا ندارد ) » ، مىفرمايد : مراد به آن عدم ، عدم استحقاق ذاتى به سلب تحصلى است ؛ يعنى ممكن ، ذاتا استحقاق وجود ندارد و اين عدم براى ممكن ، قبل از وجود بعدى و پيش از وجود و از قبل غير ، مىباشد « 1 » ، نه اينكه عدم بهنحو عدولى باشد ؛ يعنى ممكن ذاتا استحقاق عدم تحقق و بىوجودى داشته باشد كه چنين نيست و الا محمول معدولى نيازمند به وجود ماهيت است . ( چرا كه موضوع در عدم ملكه ، بهرهاى از هستى دارد ، درحالىكه ماهيت از حيث ماهيت ، فقط ماهيت است ، نه اينكه شايستگى عدم داشته باشد ) .
تعريف قدم ذاتى
و يقابل الحدوث بهذا المعنى القدم . . . الذي « ماهيّته إنيّته » .
و مقابل حدوث به اين معنا ( حدوث ذاتى ) ، قدم ذاتى است كه آن عبارت از عدم مسبوقيت شىء به عدم در حد ذاتش است ، و تنها آن در ذاتى است كه عين حقيقت وجود است كه آن حقيقت ذاتا طارد عدم است و آن وجود واجبى است كه ماهيت ، بلكه هويت آن همان انّيتش است ؛ ( يعنى واجب الوجود ماهيت ندارد ، لذا بهجاى ماهيت آن بايد گفت : انّيت و وجود صرف ) .
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 10 ، فصل 6 ، ص 233 .