زمانى است ، مثل حركات و متحركات ( پس مثل وجود و زمان حضرت نوح عليه السّلام حادث زمانى است و وجود جسم مطلق ، قديم زمانى است . البته اين مسئله قطعنظر از حركت جوهرى صدرايى است ) ، ولى خود زمان ، حدوث و قدم زمانى ندارد ، زيرا براى مطلق زمان ، زمان ديگرى نيست تا وجود زمان منطبق بر آن شود ، « 1 » لذا سخن وى در كتاب ديگرش ناتمام است كه مىفرمايد : « و هو ( القدم الزمانى ) عدم مسبوقية الشىء بالعدم الزمانى كمطلق الزمان . . . » « 2 » .
ب ) امكان ، ملاك نياز به علت است . متكلمان كه قديم بودن موجود را ملاك بىنيازى به علت مىگيرند ، صحيح نيست ، زيرا قبلا اثبات شد كه ملاك افتقار ، حدوث ذاتى ، يعنى امكان ماهوى است . ( مرحله چهار ، فصل نه ) . بهعلاوه دليل آنها درمورد مجردات حاكم نيست ؛ به همين دليل بعضى از متكلمان ، مثل خواجه طوسى ، واسطهء ميان خالق و مخلوق را نفى كرده « 3 » ، مىفرمايد : « و الواسطة غير معقولة » و اين در حالى است كه حضرت على عليه السّلام واسطهء ميان عالم ناسوت و خالق را تأييد كرده است . « 4 »
در روايات هم كه حدوث مطرح شده است ، تصريحى بر نوع زمانى آن نيست ، بلكه بيانگر اين است كه حدوث ، ملاك نياز معلول به علت است و لاغير « 5 » و اين تنها شامل حدوث ذاتى است ، زيرا مجردات حادث زمانى نيستند . به اين ترتيب تأكيد بر اينكه روايات دال بر حدوث زمانى هستند ، از اصطلاحات متكلمان است .
آقاى شعرانى معتقد است كه حدوث در روايات تنها ذاتى است ، زيرا امام
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 10 ، فصل 5 ، ص 231 .
( 2 ) . بداية الحكمه ، مرحله 9 ، فصل 3 ، ص 95 .
( 3 ) . كشف المراد ، مقصد ثالث ، ص 306 .
( 4 ) . على و فلسفهء الهى ، ص 36 و درر و غرر آمدى ، ص 218 .
( 5 ) . ملا عبد الرزاق لاهيجى ، گوهرمراد ، ص 229 - 230 .