تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
دو امرى اطلاق مىكنند كه در انطباق بر زمان واحد ، مشترك مىباشند ، وقتى زمان وجود يكى از آن‌دو ، از زمان وجود ديگرى بيشتر باشد ، پس آنچه از نظر زمانى بيشتر است ، قديم است و آنچه از نظر زمانى كمتر است ، حادث و نو و تازه است و آن‌دو صفت قديم و حادث ، اضافى و نسبى و مقايسه‌اىاند . منظور اين‌كه شىء واحد ، در مقايسه با چيزى حادث است و در مقايسه با چيز ديگر ، قديم است . ( برگ درخت نسبت به شاخهء درخت حادث و نسبت به ميوهء آن قديم است ) ، پس محصّل و نتيجه مفهوم حدوث ، مسبوقيت شىء به عدم ( آن شىء ) در زمانى و حاصل مفهوم قدم ، عدم مسبوقيت شىء به عدم ( آن شىء ) در زمانى است .

عدم مقابل و مجامع

ثم عمّموا مفهومى اللفظين ، . . . لوجوده بعد استناده الى العلّة . سپس ( فلاسفه ) مفهوم دو لفظ حدوث و قدم را تعميم دادند به اين‌كه عدم را به‌طور مطلق ملاحظه كنند كه هم شامل عدم مقابل بشود كه آن همان عدم زمانى است و با وجود جمع نمىشود . ( حادثهء امروز كه ديروز نبود ، به اين نحو است كه ديروز معدوم بود و امروز موجود است و ميان وجود و عدم ، كه در دو زمان هستند ، اجتماع صورت نمىپذيرد ) . و هم شامل عدم مجامعى بشود كه عبارت از عدم شىء در حد ذاتش است كه بعد از استناد آن شىء به علت ( خود ) ، مجامع و مجتمع با وجودش هم بشود . ( لذا عدم دو معنا دارد : يكى ، زمانى كه عامهء مردم مىفهمند و ديگرى ، ذاتى كه فلاسفه درك مىكنند ) .

تعريف فلسفى حدوث و قدم

فكان مفهوم الحدوث : مسبوقيّة . . . البحث عنهما فى الفلسفة . پس مفهوم حدوث ، مسبوقيت وجود به عدم و مفهوم قدم ، عدم مسبوقيت شىء به