در پاسخ به اين شبهه و اشكال بايد يادآور شد كه آنچه از مرتبهء وجود علت نفى مىشود ، معلول با حد وجودى خاص خود است ، نه وجود معلول از آن جهت كه وجودى مأخوذ از علت و برگرفته از آن است و بهناچار بايد معلول با حد خاصش مغاير با علت دانسته شود و لازمه اين مغايرت آن است كه عدم و سلب معلول با حد خاصش ، بر علت صدق نمايد و الا علت و معلول يكى خواهند بود . « 1 » روى اين حساب اشكال علامه چندان مورد توجه نيست .
يادآورى چند نكته درمورد زمان و حدوث عالم
الف ) مجموع زمان ، حادث و قديم زمانى نيست . مجموع و همهء زمان ، نه حادث زمانى است و الا خلف لازم مىآيد و نه قديم زمانى ، چون ملاك قديم زمانى اين است كه زمانى تحقق داشته باشد كه كل زمان ، مسبوق به عدم خود در آن زمان نباشد و فرض اين است كه براى كل زمان ، ديگر زمانى باقى نمىماند تا با آن مقايسه شود ، تا عدم آن در آن فرض نشود ، لذا كل زمان حادث ذاتى است و جزء آن ، هم حادث ذاتى است و هم حادث زمانى است .
ملاصدرا مىفرمايد : « و الزمان بهذا المعنى ليس بقديم لأن الزمان ليس له زمان آخر و كذا المفارقات عن الماده بالكليه ليس لوجودها زمان لكونها اعلى الزمان « 2 » » ؛ و زمان به اين معنا ؛ يعنى قديم زمانى ، قديم زمانى نيست ، زيرا براى آن زمان ، زمان ديگرى وجود ندارد و تمام مجردات نيز علاوهبر اينكه حادث زمانى نيستند ، قديم زمانى هم نيستند ، چون آنها وجود زمانى نيستند ، زيرا وجودشان اعلاى از زمان است » .
علامه طباطبائى اين مسئله را كامل بيان فرموده است : حدوث و قدم درمورد امور
هامش
( 1 ) . ر . ك : دكتر على شيروانى ، ترجمه و شرح بداية الحكمه ، ج 3 ، ص 59 .
( 2 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 245 - 246 .