متضايف و عدهاى متضاد و فريقى تقابل آنها را نوع پنجمى ( كه همان اختلاف تشكيكى است ) دانستهاند ، كه غير از انواع چهارگانهء تقابل مذكور ( در مباحث قبل ، مثل تضاد و تضايف و ملكه و عدم آن و تناقض ) است .
اختلاف ميان واحد و كثير ، تشكيكى است
و الحقّ : أنّ ما بين الواحد و الكثير . . . أقسام التقابل الاربعة .
و حق اين است كه اختلافى كه ما بين واحد و كثير در امور است ، از نوع تقابل مصطلح ( چهارگانه ) نيست ، زيرا اختلاف موجود مطلق ( بلكه مطلق وجود يا مطلق موجود ) ، به واحد و كثير ، اختلاف تشكيكى است كه ما به الاختلاف آن به ما به الاتحاد برمىگردد ، مانند انقسام موجود مطلق به وجود خارجى و ذهنى و انقسام آن به ما بالفعل و ما بالقوه ( كه آنها بيانگر تشكيك در هستى هستند ) .
درحالىكه اختلاف و مغايرتى كه در هريك از اقسام تقابل چهارگانه وجود دارد ، محال است كه به ما به الاتحاد بازگردد . پس بههيچوجه اقسام تقابل ( اصطلاحى ) ميان واحد و كثير تحقق ندارد . ( لذا اختلاف واحد و كثير در هستى تشكيكى است ) .
وحدت و كثرت از نظر فلاسفه تقابلى نيست
خواجه طوسى مىفرمايد : « تقابلهما لا ضافة العلية و المعلولية و المكيالية و المكيلية لا لتقابل جوهرى بينهما ؛ تقابل وحدت و كثرت به دليل اضافه و انطباق عليت و معلوليت و مكياليت و مكيليت بر وحدت و كثرت است ، نه بهسبب تقابل جوهر ميان وحدت و كثرت » . ( لذا وحدت و كثرت تقابل عرضى دارند ) .
در شرح آن ، علامه حلى مىفرمايد : موضوع كثرت از جهت صدق كثرت بر آن ( موضوع ) ، محال است كه مصداق وحدت هم باشد و تقابل ميان وحدت و كثرت هم ، عرضى است ، چون وحدت ، مقوم كثرت و مبدأ آن است و هردو ، ثبوتى و وجودى