مانند فرس و لافرس و مركب ، مانند « زيد فرس است و زيد فرس نيست « 1 » » و در جاى ديگر ، تناقض در مفرد را بهقول و عقد كه امر ذهنى هم است ، برمىگرداند . « 2 »
و منظور از رفع در نظر علامه طباطبائى در « نقيض هرچيزى ، رفع آن است » طرد و ابطال است و همانگونه كه سلب ، طارد ايجاب است ، ايجاب هم طارد سلب مىباشد .
( و الاولى أن يراد بالرفع ، الطرد الذاتى ، و هو متحقق فى كلا طرفى النقيض « 3 » ) . البته چنانكه بيان شد ، نه به اين صورت باشد كه نقيض لاانسان ، لا لاانسان بشود . ملا هادى سبزوارى مصدر رفع را اعم از رافع و مرفوع به ، دانسته ، مىفرمايد :
نقيض كلّ رفع او مرفوع * تعميم رفع لهما مرجوع
خلاصه اينكه ، نقيض انسان ، لاانسان است ؛ يعنى رافع انسان . و نقيض لاانسان هم اگر به رافع لاانسان باشد ، لا لاانسان مىشود و اگر نقيض به مرفوع لاانسان باشد ، انسان مىشود و بنابر بيان سبزوارى ، نقيض هرچيزى رفع آن چيز است يا مرفوع به آنچيز ، پس ، لاانسان نقيض انسان است ، زيرا لاانسان رافع انسان است و انسان نقيض لاانسان ، براى اينكه انسان مرفوع به رفع است و اگر رافع باشد ، لا لاانسان مىشود . « 4 »
فصل دهم : تقابل واحد و كثير
اختلاف فلاسفه در تقابل واحد و كثير
الفصل العاشر : فى تقابل الواحد . . . الأنواع الأربعة المذكورة .
فصل دهم : درمورد تقابل ميان واحد و كثير است . ( فلاسفه ) درمورد تقابل واحد و كثير اختلاف كردهاند كه آيا آن تقابل ، تقابل بالذات است يا بالذات نيست ( بلكه اختلاف ، بالعرض و اعتبارى است ) و بنابر نظر اول ، بعضى تقابل واحد و كثير را
هامش
( 1 ) . اساس الاقتباس ، ص 53 .
( 2 ) . اسفار ، ج 2 ، ص 106 - 107 .
( 3 ) . همان ، ص 104 ، پاورقى علامه .
( 4 ) . شرح المنظومه ، قسمت منطق ، غوص فى التناقض ، ص 60 .