قاعده در قضاياى نظرى تجربى و فلسفى و . . . نيز حاكم است ) و لذا قضيهء اجتماع و ارتفاع تناقض از اولين اوايل ( اگر اوّلىّ الأوائل باشد و اگر اولى الاوائل باشد ؛ يعنى از همه شايستهتر به قضاياى اولى ) است .
هيچ چيزى از حكم تناقض خارج نيست
و من أحكام التناقض : انه . . . البياض او اللابياض ، و هكذا .
و از احكام تناقض اين است كه البته هيچ چيزى از حكم نقيضين خارج نمىشود ، پس هرشىء مفروضى ، يا اين است كه بر آن زيد صادق است يا لا زيد و هرچيز مفروضى يا بر آن بياض و سفيدى صادق است يا لا بياض و همينطور . . .
نقيضين از مرتبه ذات مرتفع مىشوند
و أمّا ما تقدّم فى مرحلة . . . يحدّ بأنّه « حيوان ناطق معدوم » .
و اما آنچه در مرحلهء ( پنجم ، فصل يكم درمورد ) ماهيت گذشت اين است كه دو نقيض از مرتبهء ذات ، مرتفع مىشوند ، مانند گفتار ما : انسان از حيث اينكه انسان است ، نه موجود است و نه ناموجود . به اين ترتيب ، بهتحقيق شناختى كه آن ، بهحسب حقيقت ، ارتفاع دو نقيض در چيزى نيست ، بلكه مآل و سرانجام آن به خروج از دو نقيض ( وجود و عدم ) از مرتبهء ذات شىء ( ماهوى ) است ، لذا تعريف انسان به اين نيست كه : حيوان ناطق موجود باشد و حيوان ناطق معدوم ؛ ( يعنى در ذات انسان ، وجود و عدم تحقق ندارد ، به اين ترتيب انسان امكان دارد موجود باشد و امكان دارد معدوم باشد ) .
ملاصدرا ، وحدت حمل را به شرايط تناقض افزود
و من أحكامه : أنّ تحقّقه . . . الجزئى بجزئىّ اى مصداقا .
و از احكام تناقض اين است كه تحقق آن در قضايا مشروط به وحدات هشتگانهء