و بالعكس . پس وحدت و كثرت از شئون تشكيك وجود است ، زيرا وجود به واحد و كثير تقسيم مىشود ، در عين اينكه واحد ، مساوق و مقارن موجود مطلق است ، لذا موجود مطلق ، داراى كثرت هم مىتواند باشد ، چنانكه وجود به خارجى و ذهنى تقسيم مىشود ، درعين حال ، وجود خارجى مساوق با مطلق وجود است .
به اين ترتيب ، وجود خارجى شامل ذهن هم مىباشد و باز وجود به ما بالفعل و ما بالقوه تنويع مىگردد ، با اينكه ما بالفعل مساوق مطلق هستى است . روى اين حساب ما بالفعل شامل ما بالقوه هم مىشود ؛ يعنى از لحاظ مقايسه در وجود ، تقسيم وحدت و كثرت و عين و ذهن و فعل و قوه و . . . در آن پيدا مىشود و الا اگر مقايسه نشود ، همهء آنها از مراتب هستى بهشمار مىروند .
چرا تقابل در تناقض ، عقلى و به نوعى از اعتبار است ؟
تتمة : التقابل بين الايجاب . . . عدم جواز اجتماعهما لذاتيهما .
تتمه ( و اتمام فصل دهم ، درمورد تقابل حقيقى و اعتبارى است . ) تقابل كه ميان سلب و ايجاب است ، تقابل حقيقى و خارجى نيست ، بلكه عقلى ( و فرضى ) ، آن هم به نوعى از اعتبار است ( چون يك طرف تقابل سلب و ايجاب ، در خارج واقعيت ندارد ) ، زيرا تقابل ، نسبت خاص و ويژه ميان دو امر متقابل است و نسب و رابطهها عبارتند از وجودهاى رابط و قائم و متكى به دو طرفى كه موجود و محقق هستند .
درحالىكه يكى از دو طرف تناقض ، سلبى است كه عبارت از عدم و بطلان و نيستى است ، ولى عقل ( و ذهن ) ، سلب را طرف ( ديگر و مقابل ) ايجاب ، اعتبار و ملاحظه مىكند . پس ( عقل ) ، عدم جواز ذاتى اجتماع تناقض ، ( يعنى محاليت اجتماع ذاتى آنها ) را مىيابد . ( لذا تقابل تناقض ، اعتبارى است ) .