منظور از رفع در تناقض چيست ؟
علامه طباطبائى در توضيح متن « 1 » مىفرمايد : پس مراد از رفع شىء ، طرد و ابطال آن است ، لذا رفع انسان ، لاانسان است ، چنانكه طرد و ابطال و نقيض لاانسان ، انسان است ، نه آنگونه كه بعضى از آنها ( يعنى فلاسفه و منطقيين ) توهم كردهاند كه رفع چيز ، نفى آن است و اينكه نقيض انسان ، لاانسان است و نقيض لاانسان ، لا لاانسان است - دگم لفظپرستى - و اينكه دراينباره انسان ، لازم نقيض است ، نه خود نقيض .
نقيضين از اولى الاوائل است
و حكم النقيضين ، أعنى . . . و ارتفاعهما « أولى الأوائل » .
و حكم دو نقيض ؛ يعنى ايجاب و سلب ، اين است كه آنها ، مانند قضيه منفصلهء حقيقيه هستند - علامه طباطبائى در اين مورد مىفرمايد : قضيه منفصله حقيقيه مثل گفتار ماست : يا ايجاب صدق مىكند و يا سلب - كه نه باهم جمع مىشوند و نه باهم رفع . ( محاليت اجتماع و ارتفاع تناقض بهترتيب مثل « چهار هم زوج است و هم زوج نيست و چهار نه زوج است و نه لازوج » ، مىباشد ) و آن از بديهيات اوليهاى است كه صدق هرقضيهء مفروضى ، چه ضرورى باشد ، چه نظرى ، بر آن تكيه دارد ، زيرا علم ، به هيچ قضيهاى تعلق نمىگيرد ، مگر بعد از علم به امتناع و محاليت نقيض آن .
پس گفتار ما : « اربعه زوج است » ( كه قضيهاى بديهى و ضرورى است ) ، تنها بدون شك وقتى تصديق آن تمام است كه كذب گفتار ما : چهار زوج نيست ، دانسته شود .
( وقتى صدق « چهار زوج است » حتمى است كه نقيض آن ضرورتا باطل باشد و الا اگر اجتماع تناقض ممكن باشد ، پس آندو قضيه صحيح است و حتى همين قضاوت كه آندو قضيه صحيح است ، در صورتى است كه باز اجتماع تناقض محال باشد و اين
هامش
( 1 ) . بداية الحكمه ، مرحله 8 ، فصل 9 ، ص 90 ، پاورقى .