موجبه محصله از نظر صدق ، قابل جمع نيستند ، ولى ممكن است هردو كاذب باشند ؛ مثلا دو قضيه « زيد بيناست » و « زيد نابيناست » ممكن نيست هردو صادق باشند ، ولى ممكن است هردو كاذب باشند ، مانند درخت كه نه بيناست و نه كور ، چه كورى غير از چشم نداشتن است ، پس كوه چشم ندارد ، اما كور نيست .
بالاخره ، اين مطلب كه عدم ملكه ، بهرهاى از وجود ضعيف را دارد و اين بهسبب اعتبار قابليت و شأنيتى است كه در عدم ملكه اعتبار شده است ، لذا در عدم ملكه ، وجود به لحاظ شأنيت و عدم به لحاظ فعليت ، ملاحظه شده است ؛ مثلا در مورد جاهل از آن نظر كه بالفعل دانايى در او تحقق ندارد ، عدم حكمفرماست و از آن نظر كه علم ، بالقوه و بهصورت قابليت در او تحقق دارد ؛ لهذا وجود در او حكمفرماست ، درحالىكه در عدم مطلق ، بطلان محض و نيستى خالص حاكم است .
فصل نهم : تقابل تناقض
تناقض در مفرد و قضيه
الفصل التاسع : فى تقابل التناقض . . . نقيض كل شىء رفعه .
فصل نهم : درمورد تقابل تناقض است . و آن ( تقابل تناقض ) ، به ايجاب و سلب است ، بدينگونه كه ( حرف ) سلب برخود آنچه بر آن ، ( حرف ) ايجاب وارد شده ، وارد شود . پس آن ( تقابل سلب و ايجاب ) ، بهحسب اصل ، در قضاياست ، ( نه در تصورات ، چه « است و نيست » علامت صدق و كذب است كه مربوط به قضاوت و اذعان انسان است ، چنانكه خواجه طوسى هم همين را گويد . ) و گاهى مضمون قضيه به مفرد تحويل و ارجاع داده مىشود ، ( مانند زيد موجود است و زيد موجود نيست كه به وجود و عدم زيد برمىگردد ) ، لذا گفته مىشود : تناقض ميان وجود شىء و عدم آن است ، چنانكه گاهى گفته مىشود : نقيض هرچيزى رفع آن است .