تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
عدهء ديگرى محل واحد را اعم از اين دانسته‌اند كه بىنياز از حال باشد ؛ يعنى محل هم شامل موضوع عوارض براى صفات مىشود و هم شامل مادة المواد براى صور . به اين‌ترتيب در صور جوهريه هم تضاد وجود دارد كه صحيح نيست ، چنان‌كه قبلا بيان شد . ضمنا قدماى فلاسفه داشتن جنس قريب واحد و كمال اختلاف را شرط نمىدانند .

فصل هشتم : تقابل عدم و ملكه

تعريف تقابل ملكه و عدم آن

الفصل الثامن : فى تقابل العدم و . . . من شأنه أن يكون ذا بصر . فصل هشتم : درمورد تقابل عدم و ملكه است و ( تقابل عدم و ملكه ) ، به تقابل عدم و قنيه ( قنيه به ضم و كسر قاف به‌معناى اندوخته و مكتسب است ) هم ناميده مىشود و آن دو ، ( يكى ) امر وجودى ( قنيه ) براى موضوعى است كه شأنش اين است كه متصف به آن ( ملكه ) شود و ( ديگر ) عدم آن امر وجودى ، در آن موضوع است ، مانند بصر و كورى كه اين فقدان بصر ، براى موضوعى است كه از شأن آن موضوع اين است كه داراى بصر باشد .

ملكه و عدم ملكه حقيقى

فان اخذ موضوع الملكة هو . . . للالتحاء قبل أوان البلوغ . پس اگر موضوع ملكه ( و امر وجودى ) ، طبيعت ( و خصوصيت ) نوعى يا جنسى باشد كه شأن آن ( طبيعت و خصوصيت نوعى يا جنسى ) اين است كه فى الجمله و اجمالا و بدون مقيد بودن به وقتى خاص ، به ملكه متصف شود ، در اين صورت ( ملكه و عدم آن ) ، ملكه و عدم ( ملكه ) حقيقى ناميده شده‌اند . لذا عدم بينايى در عقرب ، كورى و عدم ملكه است ، به دليل اين‌كه جنس عقرب كه همان حيوان است ، موضوع قابل براى بينايى است ؛ اگر چه همان‌طور كه گفته شده