حلول پيدا مىكنند ، تحقق دارد . ( روى اين حساب ، صور ، متضاد هستند و اين ، همان بيانى است كه قبلا در مرحله ششم ، فصل يك ، تذكر داده شد كه موضوع عبارت است از محل خاص ، آن محلى كه در وجود خود مستغنى از وجود حالّ است . از جهت اعتبار قيد « محل واحد » در تضاد مانعى ندارد كه رابطه تضاد ميان دو صورت جوهرى برقرار شود ، اگر چه از جهت اعتبار قيد « غايت خلاف » ممكن است تضاد ميان آنها نفى شود ) .
بين دو امر متضاد نهايت اختلاف وجود دارد
و من أحكامه : أن يكون بينهما . . . إلى البياض من الحمرة مثلا .
از احكام ( ديگر دو امر متضاد ) اين است كه ميان آنها نهايت خلاف و بينونت وجود داشته باشد . پس اگر امور وجودى و متغاير ، تحقق داشته باشند كه بعضى از آنها به برخى ، نسبت به بعضى ديگر ، نزديكتر باشند ، ( تضاد ميان آنها تحقق ندارد ) . در اينصورت دو امر متضاد ، تنها دو طرفى هستند كه ميان آنها غايت بعد و خلاف وجود داشته باشد .
مانند سياهى و سفيدى كه ميان آنها رنگهاى ديگر متوسط وجود دارند كه بعضى از آنها به يكى از دو طرف سياهى و سفيدى ، نسبت به بعضى ديگر نزديكترند ، مانند زردى كه از سرخى به سفيدى نزديكتر است . ( مثلا رنگ سبز با رنگ زرد تضاد ندارند ، به لحاظ اينكه رنگ سبز ، سياهى بيشتر دارد و رنگ زرد سفيدى بيشتر ، لذا نهايت خلاف ميان سبز و زرد وجود ندارد ؛ بنابراين متضاد نيستند ) .
تعريف كامل تضاد
و ممّا تقدّم يظهر : معنى . . . جنس قريب ، بينهما غاية الخلاف .
و از آنچه گذشت ، معناى تعريف فلاسفه روشن مىشود كه دو امر متضاد عبارتند