و همچنين ، بعضى از اجناس مندرج تحت يكى از اجناس عاليه با بعضى ديگر از اجناس ( متضاد نيستند ) ، مانند رنگ در مقايسه با طعم ( و اجتماع آنها در جسمى نظير عسل كه هم رنگ دارد و هم داراى طعم است ) ، پس طبق نظر مشائين و بر خلاف قدماى فلاسفه ، تضاد بهوسيلهء استقراء ( نه حصر عقلى ) ، تنها ميان دو نوع اخير كه مندرج تحت يك جنس قريباند ، تحقق دارد ، مانند سياهى و سفيدى مندرج و داخل تحت رنگ كه ( اين مطلب را اهل فن ) تقرير كردهاند .
در تضاد ، نياز به موضوع است
و من أحكامه : أنّه يجب . . . السواد فى جسم و البياض فى آخر .
و از احكام ( ديگر ) تضاد اين است كه واجب است موضوع ( واحدى ) وجود داشته باشد كه آندو امر متضاد وارد و عارض آن بشوند ، زيرا اگر موضوع شخصى و معين ، مشترك ميان آندو متضاد نباشد و شراكت نداشته باشد ، تحقق آندو ( امر متضاد ) در وجود محال نيست ، مانند وجود سياهى در جسمى و وجود سفيدى در جسم ديگرى ( كه وجود اين دو امر متضاد محال نيست ) .
چرا بين جواهر تضاد وجود ندارد
و لازم ذلك أن لا تضادّ بين . . . الجوهريّة الحالّة فى المادّة .
و لازمهء آن ( مطلب كه از شرايط محاليت تضاد ، وجود موضوع شخصى و واحد است ) اين است كه تضاد ميان جواهر وجود ندارد ، چرا كه موضوع براى آنها ، تحقق ندارد ، ( چرا كه عرض نيستند ، بلكه جوهرند ) تا در آن ( موضوع ) ، جواهر يافت شوند ، پس تضاد در اعراض تحقق دارد .
( و بعضى از فلاسفه و منطقيين ) موضوع را به محل تبديل كردهاند ، تا ( موضوع ) شامل ماده جواهر هم بشود و بنابراين ، تضاد ميان صور جوهرى كه در ماده ( المواد )