از جهت مصداق و به حمل شايع صناعى ، نه از لحاظ مفهوم ، تقابل است و تضايف مقسمى ، تضايف از لحاظ مفهوم و به حمل اول است و تضايف قسمى ، از لحاظ مصداق و به حمل شايع صناعى است ، لذا تقابل و تضايف و . . . ، قسمى و مقسمى از دو لحاظ است ؛ لذا احكام ، تفاوت دارند . خلاصه اينكه قسمى از تضايف ، همان مفهوم تقابل است و قسم تقابل ، مصداق تضايف است ، مانند مفهوم چيزىكه گاهى فرد مقابل خود واقع مىشود ، مثل جزئى ، جزئى است ، به حمل اولى و جزئى جزئى نيست و كلى است ، به حمل شايع صناعى .
فصل هفتم : تقابل تضاد
تعريف تضاد
الفصل السابع : فى تقابل التضاد . . . اى غير مجتمعين بالذات .
فصل هفتم : در تقابل تضاد است . ( تعريف ) تضاد بنابر آنچه از تقسيم سابق ( فصل پنجم همين مرحله ) حاصل شد اين است كه دو امر وجودى باشد كه متضايف نباشند و ذاتا متغاير باشند ؛ يعنى بالذات مجتمع ( در يك موضوع ) نباشند .
تضاد ميان دو نوع اخير است كه داخل در ذيل جنس قريب مىباشند
و من أحكامه : أن لا تضادّ بين . . . تحت اللون ؛ كذا قرّروا .
و از احكام تضاد اين است كه بين اجناس عالى از مقولات عشر ، تضادى وجود ندارد ؛ پس اكثر از يكى ، از مقولات عشر در يك محل جمع مىشوند ، مانند كمّ و غير آنها مثل جوهر ، در اجسام . ( مثلا انسان هم جوهر است و هم داراى كمّ و كيف ) و همچنين انواع هرنوعى از مقولات عشر با انواعى از غير آن ( تضاد ندارند ، مثل كيف محسوس مبصر با كم متصل قارّ الذات نظير اجتماع سفيدى با طول و اندازه ، در جسم ، نظير ستون سنگى طولانى و سفيد مسجد ) .