متقابل ، عدم ديگرى است ، يا چنين نيست و در صورت اول ، اگر وجود موضوع قابل براى آنچه عدم به آن اضافه شده است ، معتبر باشد ، عدم و ملكه است و الا سلب و ايجاب است و در صورت دوم ، اگر يكى بدون ديگرى تعقل نشود تضايف است و الا تضاد است . « 1 »
فصل ششم : تقابل تضايف
احكام تضايف
الفصل السادس : فى تقابل . . . الآخر ، لا ذهنا و لا خارجا .
فصل ششم : در تقابل تضايف است . از احكام تضايف اين است كه دو امر متضايف از نظر وجود و عدم و قوه و فعل ، متكافى و برابر و همساناند ، پس وقتى يكى از آن ( دو امر متضايف ) موجود باشد ، ديگرى هم بالضرورة موجود است و زمانى كه يكى از آندو ، معدوم باشد ، ديگرى هم ضرورتا معدوم است و چون يكى از آندو بالقوه است ، ديگرى هم ضرورتا همينگونه است و لازمهء آن ( تكافؤ ) اين است كه آندو ( امر متضايف ) باهم مىباشند و يكى از آندو بر ديگرى ، نه در ذهن و نه در عين ، تقدم نداشته باشند .
تعريف و دليل محاليت اجتماع تضايف
متضايفان ، دو امر وجودى هستند كه تعقل هريك از آندو ، بدون تعقل ديگرى محال است . اجتماع آندو محال است ، مثل بالايى و پايينى ، ولى ارتفاع آندو ممكن است مثل واجب الوجود كه نه بالا است و نه پايين .
دليل محاليت اجتماع تضايف در يك امر و از يك جهت ، مثل اينكه ذات واحدى ، هم پدر باشد و هم پسر ، اين است كه آن تقابل ميان دو نسبت متكرر برقرار است ، پس بايد دو امر باشد و الا دوران نسبت ميان شىء و خودش مىشود
هامش
( 1 ) . همان ، ص 146 .