شامل اجتماع تناقض هم كه داراى محل واحد فرضى است مىشود ؛ المراد بالموضوع ، ما يجرى مجراه و لو بحسب الفرض العقلى حتى يشمل تقابل السلب و الايجاب « 1 » . . . .
3 . بعضى به متقابل اعتراضى وارد كردهاند كه فى المثل ، عمى و لاعمى ، هردو عدمى هستند ، درحالىكه در دو امر متقابل ، حداقل يكى از آنها بايد امر وجودى باشد و جواب آن نيست كه « لاعمى ، همان بصر است ، تا يكى امر عدمى باشد و ديگرى ؛ يعنى بصر ، امر وجودى ، زيرا لاعمى ، اعم از بصر است و شامل عدم محض هم مىشود » .
پس جواب صحيح بهنظر راقم اين سطور ، اين است كه عمى و لاعمى ، داراى تقابلى نظير ملكه و عدم ملكه است ، لذا انسان هم مىشود كور شود كه كورى يك نوع ملكه كه داراى بهرهاى از ثبوت مىباشد ، نسبت به عدم كورى است ، زيرا تا اعتبار ثبوت براى كورى نشود سلب آن ممكن نيست و هم مىشود غيركور شود .
4 . تماثل و تجانس و تشابه و تساوى و توازى و تناسب وقتى است كه جهت اشتراك آنها ملاحظه شود و الا متخالف مىشوند . « 2 »
علاوهبراين ، اجتماع مثلان محال است و الا خلف لازم مىآيد ، زيرا دو فرد از يك نوع از لحاظ وجودى ، يك فرد نيستند ، ولى اگر دو امر متخالف از قبيل اعراض باشند ، اجتماع آندو درمورد شىء واحد محال نيست ، مثل سياهى و شيرينى در خرماى سياه . علامه طباطبائى مىفرمايد : محاليت اجماع متماثلان ، بهسبب تكرر وجود است . « 3 »
5 . وجه حصر اقسام چهارگانه تقابل در نظر ملاصدرا اين است : يا يكى از دو امر
هامش
( 1 ) . همان ، ص 103 - 104 .
( 2 ) . محمد رضا مظفر ، بحث ترادف و تباين ، ص 48 .
( 3 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 7 ، فصل 5 ، ص 145 .