تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
جمع مىشوند . علامه تماثل را از اقسام وحدت مىشمارد ، هرچند وحدتش را مجازى دانسته است . سبزوارى مىگويد : اگر چه در تماثل ، نوعى غيريت وجود دارد ، اما جهت اتحاد و هو هويت در آن غلبه دارد . « 1 » ولى ملاصدرا ترجيح مىدهد تماثل را از اقسام غيريت بنامد « 2 » ) .

تقابل تضايف و تضاد و عدم و ملكه و تناقض

و ينقسم التقابل ، و هو الغيريّة . . . تقابل التناقض ؛ كذا قرّروا . و تقابل كه همان غيريت ذاتى است - ( اهل فن ) تقابل را به امتناع و محاليت اجتماع دو چيز در محل ( و موضوع ) واحد ( مثل سياهى و سفيدى ) و از جهت يك‌سان ( مثل پدرى و پسرى ) و در يك زمان ( مانند بينايى و نابينايى ) ، تعريف كرده‌اند - به چهار قسم تنويع مىشود : پس دو امر متقابل ، يا هردو وجودىاند يا وجودى نيستند و بنابر اول ، يا هريك از آن‌دو با مقايسه با ديگرى ، معقول ( و متصوّر ) مىشود ، مانند بالايى و پايينى ، پس آن‌دو ، متضايفين مىباشند و تقابل ( ميان آن‌ها از نوع ) تقابل تضايف است ، يا چنين نيستند . ( هيچ‌كدام از آن‌دو در مقايسه با ديگرى تصور نمىشوند ؛ يعنى هركدام مستقلا مفهوم مىشوند ) ، مانند سياهى و سفيدى ، پس آن‌ها متضادند و تقابل ( آن‌ها ) از نوع تقابل تضادّ است و بنابر دومى ( كه دو امر متقابل ، وجودى نيستند ) يكى از آن‌دو ، وجودى است و ديگرى عدمى ، زيرا ميان دو عدم ، تقابلى وجود ندارد و در آن‌جا ( در اين صورت ) يا موضوع قابل و پذيرا براى هريك از آن‌دو ، وجود دارد ، مانند كورى و بينايى كه تقابل آن‌دو تقابل عدم و ملكه است ( كه كورى ، عدمى و بينايى ، وجودى است و انسان ، قابل آن‌دوست ) .
هامش
( 1 ) . شرح المنظومه ، قسمت فلسفه ، فريده ششم ، ص 116 . ( 2 ) . اسفار ، ج 2 ، ص 101 .