حكم امام فخر رازى را دارد ، درحالىكه قاعدهء فرعيه همچنان ثابت و صحيح است ، با اين تفاوت كه موردش در هليّة بسيطه نيست ، بلكه مورد آن در عروض صفت بر موصوف مىباشد ، مثل عروض سنگينى بر جسم كه بايد اول جسم باشد ، تا آن عارضش شود و اشكال عمدهء وى اين است كه وجود را بهمنزلهء صفت براى ماهيت و ماهيت را بهمنزلهء موصوف دانسته است ) .
و از امام فخر رازى نقل شده است : قاعدهء ( فرعيه ) بهوسيله هليّة بسيطه ، تخصيص خورده است ( و از كار افتاده است ؛ يعنى عموميت آن خدشه برداشته است ) و اشكال فخريه اين است كه به قول او در قواعد عقلى ( مثل قاعده فرعيه ) تخصيص وجود دارد ( درحالىكه در قواعد عقلى تخصيص وجود ندارد ) .
فصل پنجم : غيريّت و تقابل
تقابل و خلاف
الفصل الخامس : فى الغيرية . . . الفحم ، و تسمّى « خلافا » .
فصل پنجم : درمورد غيريت و تقابل است . ( در فصل سوم همين مرحله ) گذشت كه از عوارض كثرت ، غيريت و بينونت است و آن ( غيريت ) به غيريت ذاتى و غيرذاتى تقسيم مىشود . و غيريت ذاتى ، عبارت است از اينكه مغايرت ميان شىء و غير آن ، ذاتى ( و نفسى ) باشد ، مانند مغايرت ميان وجود و عدم و آن ( مغايرت ذاتى ) تقابل ناميده مىشود ( كه اقسام تقابل هم چهار قسم تضايف و تضاد و ملكه و عدم ملكه و تناقض است ) .
و غيريت غيرذاتى ، عبارت از اين است كه مغايرت بهسبب اسباب ديگر غير از ذات شىء باشد ، مانند جدايى شيرينى و سياهى در شكر و زغال ، و آن ( مغايرت غير ذاتى ) خلاف ناميده مىشود . ( چون جسم شكر از جسم زغال جداست ، شيرينى هم از سياهى جداست ، پس جدايى ايندو صفت ، ذاتى نيست ، لذا ايندو در خرما سياه