1 . به حمل « هو هو » و آن ، اين است كه محمول بر موضوع ، بدون اعتبار و ملاحظه امر زايدى حمل شود ، مانند انسان خندان است ، و همچنين آن حمل مواطات ( توافق و تطابق ) ناميده مىشود .
2 . به حمل « ذوهو » و آن ، اين است كه اتحاد محمول با موضوع ، بر اعتبار امر زايدى تكيه دارد ، مانند تقدير و فرض « ذو » ( داراى ) يا اشتقاق ، مانند « زيد عدل است » ؛ يعنى زيد ذو عدل يا عادل است . ( پس وقتى گفتيم : زيد عدل يا منظورمان تأكيد است ؛ يعنى خواستهايم بگوييم : زيد عين عدل است يا حمل اسم معنا ، مثل عدل را با فرض ذو يا مشتق ؛ يعنى عادل ، حمل اسم ذات مىكنيم ) .
تقسيم حمل شايع به بتّى و غيربتّى
و ينقسم أيضا ، إلى « بتّى » . . . « كل اجتماع النقيضين محال » .
و همچنين ، ( حمل شايع به اعتبار ديگرى ) به بتّى ( قطعى ) و غيربتّى تقسيم مىشود . و ( حمل ) بتّى ، آن است كه براى موضوع آن ( حمل ) ، افراد محققى وجود داشته باشد كه عنوان آن ( موضوع ) بر آن افراد صدق مىكند ، مانند انسان ، خندان است و كاتب ، انگشتانش متحرك است . ( كه انسان و كاتب عنوان براى افرادى مثل حسن ، حسين و . . . هستند كه همان عقد الوضع است ؛ يعنى عنوان اشاره به ذات افراد دارد و خندان و متحرك الاصابع بهعنوان عقد الحمل به آن عنوانها ؛ يعنى انسان و كاتب حمل مىگردند و عنوانها هم اشاره به افراد خارجى دارند ) .
و غيربتّى ، حملى است كه موضوع آن داراى افراد فرضى و غيرواقعى ( يعنى ذهنى ) است ، مانند هرمعدوم مطلقى اينگونه است كه از آن خبر داده نمىشود و هراجتماع نقيضى ، محال است . ( كه اين دو قضيه دليل بر وجود ذهنى است ، زيرا ثبوت شىء بر شيئى ، فرع بر وجود آن شىء است ، زيرا آن دو قضيه بهمنزله معدولة المحمول است . پس مىتوان عدم اخبار و محاليت يا غيرممكن را بهترتيب به معدوم مطلق و اجتماع تناقض حمل كرد ) .