و بهنوعى از اعتبار ( و قرارداد ) ، اختلاف داشته باشند ، مانند اختلاف به اجمال و تفصيل در گفتار ما : انسان حيوان ناطق است ، پس بدون شك ، حد ( حيوان ناطق ) از نظر مفهوم و ماهيت ، عين محدود ( انسان ) است و تنها اختلاف آندو به اجمال و تفصيل است و مانند اختلاف فرضى سلب شدن چيزى از خودش ، پس خود چيز با نفسش مغايرت مىيابد ( كه اين در نظر بدوى است زيرا تا اختلاف فرضى نباشد چيزى از خودش سلب نمىشود ) . سپس ( از نظر عمقى ) ، براى دفع توهم مغايرت ( ميان چيز با خودش ، نفس آنچيز ) بر خود حمل مىشود .
پس گفته مىشود : انسان ، انسان است و اين حمل ، حمل ذاتى اولى ناميده مىشود - علامه طباطبائى مىفرمايد : بهاين دليل ذاتى ناميده شده است كه محمول در آن ، ذاتى موضوع است و از اينجهت اولى ناميده شده است كه ( صدق آن نوع قضايا ) از ضروريات اولى ( بشر ) است ، كه تصديق آن بر بيشتر از تصور موضوع و محمول توقف و تكيه ندارد - ( قسم ديگرى از حمل اولى ذاتى ، اختلاف به ابهام و تحصيل است ، مانند حمل جنس بر نوع و حمل فصل بر نوع ، زيرا بيان شد كه جنس ، همان نوع است اگر نوع را بهصورت مبهم و مردد ملاحظه نماييم و فصل ، همان نوع است اگر انواع را به حيثيت تعيّن و تحصّل نظر بدوزيم و نوع ، ماهيت تامهاى است كه نظر به ابهام يا تحصيل آن نمىشود - مرحله 5 ، فصل 4 - ) .
حمل شايع صناعى
و ثانيهما : أن يختلف أمران . . . ب « الحمل الشائع الصناعي » .
و دومين قسم آندو ( حمل ) اين است كه دو امر ( موضوع و محمول ) اختلاف ماهوى و اتحاد وجودى دارند ، مانند گفتار ما : انسان خندان است و زيد ايستاده است و اين حمل ، حمل شايع صناعى ناميده مىشود .