تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
واحد حقيقى ، مانند انسان واحد و واحد غيرحقيقى « 1 » ، مانند انسان و اسب مىشود كه در حيوانيت متحدند . توضيح اين قسمت در فصل بعد خواهد آمد . به عبارت ديگر ، واحد بالنوع از حيث نوعيت ، واحد و غير قابل تقسيم و تعريف است ، ولى از جهت افراد ، كثير و قابل تعريف است « 2 » . ) و كثير چيزى است كه از جهت اين‌كه تقسيم مىشود ، قابل انقسام است ( كه اين‌دو تعريف واحد و كثير ) تعريف لفظى است ، ( نه تعريف حقيقى و منطقى ) . و اگر آن‌دو تعريف حقيقى بود ، از فساد خالى نبود ، زيرا تصور مفهوم واحد ، بر تصور مفهوم « چيزىكه منقسم مىشود - كه در تعريف كثير آمده است - » تكيه دارد ، درحالىكه آن ( چيزىكه منقسم مىشود ) ، همان مفهوم كثير است و ( آن به اين علت است كه ) تصور مفهوم كثير ، بر تصور مفهوم منقسم كه عين مفهوم كثير است ، توقف و تكيه دارد و خلاصه اين‌كه ، وحدت همان حيثيت عدم انقسام است و كثرت ، همان حيثيت انقسام . ( به بيان ديگر : واحد آن است كه منقسم و كثير نباشد و منقسم و كثير آن است كه واحد نباشد و اين تعريف به دور و باطل است ، ضمن اين‌كه بايد دانست : عقل با مفهوم وحدت آشناتر است تا مفهوم كثرت و در برابر ، خيال با مفهوم كثرت مأنوس‌تر است تا مفهوم وحدت ) . « 3 »

وحدت در مصداق همان وجود است

تنبيه : الوحدة تساوق الوجود . . . حيث إنّه واحد ، موجود . تنبيه و آگاهى دادنى : وحدت از نظر مصداق ، مساوق و ملازم و مقارن وجود است ، چنان‌كه از نظر مفهوم ، وحدت ، مباين وجود است و پس هرموجودى از جهت اين‌كه
هامش
( 1 ) . شرح الهداية الاثيريه ، ص 225 . ( 2 ) . ايضاح الحكمه ، ج 2 ، ص 341 . ( 3 ) . بداية الحكمه ، به كوشش دكتر على شيروانى ، مرحله هشتم ، فصل اول ، پاورقى .