محدود خاص خود مىباشند و تأثير فاعلهاى مجرد ، غيرمتناهى و در لازمان است ، چون مجردات نابود نمىشوند .
و بايد دانست تناهى قواى طبيعى به لحاظ كمّ منفصل و كم متصل غير قارّ الذات است كه بهترتيب عدد و زمان مىباشند و شدت هم ، كيفيت كار و اثر فاعل را مىرساند .
توضيح اينكه ، اگر دو بنّا را فرض كنيم كه يكى با قطع نظر از زمان ، ده خانه مىسازد و ديگرى يك خانه ، اولى از نظر عده و تعداد قوىتر است و اگر اولى را با بنّاى ديگر مقايسه كنيم كه اولى در يك سال ده خانه مىسازد و دومى در دو سال ده خانه ، اولى از جهت زمانى قوىتر است و اگر همان بنّا را با بنّاى ديگرى مقايسه كنيم ، كه اولى ده خانهء بسيار بزرگ در يك سال مىسازد و دومى ، ده خانهء بسيار كوچك در يك سال ، پس اولى از جهت شدت و كيفيت كار قوىتر است .
خلاصه ، فلاسفه براى دليل محدوديت علل جسمانى ) گفتهاند : چون انواع ( موجودات ) جسمانى ، متحرك به حركت جوهرى ( و ذاتى ، نه عرضى ) هستند ، لذا طبايع و قواى آنها كه منحل و منقسم به حدود و ابعاضى مىشوند ، هريك محفوف و محاط به دو امر عدمى ( گذشته و آينده ) و از لحاظ ذات و اثر ، محدود مىباشند . ( اين دليل ناظر به محدوديت زمانى علل و قواى طبيعى جسمانى است ) .
دليل سوم : همچنين تأثير علل جسمانى با وضع خاصى است
و أيضا ، العلل الجسمانيّة . . . فى تأثير العلل الجسمانيّة .
و همچنين ، علل جسمانى روى چيزى فعاليت ( و اثر ) نمىگذارد ، مگر با وضع خاصى كه ميان آنها با مادهء قابل وجود دارد ، براى اينكه علل جسمانى در وجودشان به ماده نياز دارند ، در ايجاد ( و اثر گذاشتن ) خود نيز به ماده نياز دارند و حاجت به ماده در ايجاد به اين است كه براى علل جسمانى ، بهسبب ماده ، وضع ( و مقابله و نسبت )