مىشود » مىباشد ، نسبت به نوع مركب از صورت و ماده ، ( زيرا ) بدون شك وجود نوع ( جسم مركب از ماده و صورت ) ، ضرورتا بر صورت ، توقف و تكيه دارد . ( لذا صورت بهعنوان علت صورى محسوب مىشود ) .
و اما صورت نسبت به ماده ، صورت و شريك العله براى علت فاعلى ( عقل مفارق و بنابر نظر مشائين عقل فعال ) است ، بنابر وجهى كه ( در مرحلهء ششم ، فصل ششم ) گذشت و گاهى صورت بر معانى ديگر هم ( از جمله غايت و علت غايى ) كه خارج از غرض ماست اطلاق مىشود .
معانى صورت
صورت در معانى مختلفى بهكار رفته است : 1 . واقعياتى كه بالفعل صلاحيت دارند معقول بشوند ، مثل نفوس و عقول و خداوند . 2 . هرهيئت و فعليتى كه در ماده تحقق مىيابد ، مانند شكل يا مزه يا وضع خاصى كه اثر جديدى را بهدنبال بياورد و بهطور كلى كه اين جسم حركت و عرض خاصى پيدا مىكند كه اينها از جملهء صورند .
3 . چيزىكه ماده بهواسطه آن كامل گردد ، مثل غايت چيزى ، لذا فصل مثل ناطق براى حيوان ، صورت يا غايت محسوب مىشود . 4 . هيئت و شكلى كه در تركيبات صناعى بهوجود مىآيد ، مانند صورت صندلى ، راديو ، كامپيوتر و . . . .
علت مادى
و أمّا العلّة المادّيّة ؛ . . . مادة قابلة معلولة لها على ما تقدم .
و اما علت مادى عبارت از ماده نسبت به نوع مركب از ماده و صورت است ، ( زيرا ) ضرورتا وجود نوع بر آن ماده تكيه دارد ( لذا ماده بهعنوان علت مادى تلقى مىشود ) و اما چنانكه ( در مرحلهء ششم ، فصل هفتم ) گذشت ، ماده نسبت بهصورت ، عبارت از مادهء قابل ( صور گوناگون ) و معلول صورت است .