غايت از نظر ذيمقراطيس و انباذقلس ( امپدكلس ) و رفع شبهاتى در اينباره
افرادى ، مثل ذيمقراطيس معتقدند : مبادى عالم طبيعت بهصورت يك زنجيرهاى از اتمهاى بىنهايت ، در فضاى نامتناهى خلأ ، پراكنده و در حركت دائمى بودند كه بهطور اتفاق به يكديگر برخورد نمودند و اشكال خاص موجودات پديدار گشتند كه لازمهاش نفى علت فاعلى و اكتفا نمودن به علت مادى است ، ولى اجسام نباتى و حيوانى طبق قانون علت و معلول بهوجود آمدند .
نويسنده ايضاح الحكمه معتقد است : جمع ميان نوشتار ابو على سينا ، برتراند راسل و محمد على فروغى ( درمورد ذيمقراطيس ) اين است كه معتقد شويم :
ذيمقراطيس قائل بهعلت فاعلى يا مادى ، و منكر علت غايى بوده است « 1 » .
در حقيقت اتميستها بهجاى غرض از آفرينش ، به توجيه مكانيكى و بهجاى جواب ، به چرايى نظام خلقت ، به چگونگى پاسخ دادهاند . « 2 »
خلاصه اينكه ذيمقراطيس ، اصل غايت را باطل ندانسته است ، لذا نزاع صغروى است نه كبروى .
نظر ابناذقلس ، حكيم قرن پنجم قبل از ميلاد ، اين است كه عالم طبيعت مركب از عناصر خاك ، آب ، هوا و آتش است و تركيباتى كه بهطور اتفاق و صدفهاى بهوجود آمد و صلاحيت بقا را داشتند ، باقى ماندند و تركيبات ديگر فانى گرديدند و اعضاى نباتات و حيوانات تصادفى و در عين حال موافق با اعضاى ديگر درآمدند .
دلايل تأييد نظريه امپدكلس ( انباذقلس ) از طرف پيروان او ، يكى اين است كه طبيعت فكر ندارد ، پس چگونه غايت داشته باشد كه جواب آن اين است كه فكر ، فعل
هامش
( 1 ) . ايضاح الحكمه ، ج 2 ، ص 319 .
( 2 ) . تاريخ فلسفه غرب ، ترجمه نجف دريابندرى ، ج 1 ، ص 118 .