را داراى غايت نمىكند ؛ يعنى غايت به جعل جاعل نيست ، چون ذاتا غايت مترتب بر فعل مىشود . بنابراين ، اختلاف انگيزهها و عوامل بازدارنده ، عامل براى اعمال فكر معينى است و الا به فكر نياز نبود ، چنانكه افعال و سخنانى كه از ملكات صادر مىشوند ، چنين حكمى دارند ؛ يعنى نيازى به تفكر ندارند كه چنانچه با فكر و رويه باشند اختلال بهوجود مىآيد . ديگر اينكه در طبيعت فساد و مرگ و مرض و بهطور كلى شرور وجود دارد .
كه جواب آن اين است كه شرور از قبيل عدم بلوغ فواعل طبيعى به غاياتشان ، به سبب انقطاع حركات ، است و شرط اينكه طبيعت ذاتا متوجه غايت خود باشد ، اين نيست كه حتما بايد به آن برسد ، چرا كه در طبيعت تزاحم وجود دارد ، لذا فعل باطل تحقق دارد و در عين حال ، اين عالم خيرش بر شرش غالب است ، پس غايات بهقصد اولى و ذاتى ، خيرات و بهقصد ثانوى و عرضى ، شرورند ، آنهم شرور نسبى نه مطلق و مرگ هم شر نيست ، بلكه رؤيت رخ يار و گسترش حيات است .
و ديگر اينكه چرا طبيعت واحد ، فعل و اثر واحد ندارد ، مثل حرارت كه شمع را آب و نمك را سفت و صورت بنا را سياه و لباسهاى رنگين را بىرنگ مىكند كه جواب آن اين است : طبيعت واحد يك فعل و غايت ثابت دارد ، اما ترتب آثار مختلف ، بر فعلش از توابع ضرورى و مقارن عوامل و موانع متنوع و متباين است . در حقيقت علاوه بر فاعل ، قابل هم وجود دارد ، لذا فعل يكنواخت ، متعدد مىشود .
فصل دهم : علل صورى و مادى
علت صورى
الفصل العاشر : فى العلة . . . معان أخر خارجة من غرضنا .
فصل دهم : درمورد علت صورى و مادى است . علت صورى ، عبارت است از صورت ، كه بهمعناى « ما به الشىء هو هو بالفعل ؛ آنچه بهوسيله آن ، شىء بالفعل