در علت غايى از قبيل تفكيك ميان دو امر مشابه و يكسان است كه تفكيك ميان آنها محال است ) .
و به همين دليل است كه عدهء زيادى از معتقدان به اتفاق ، علت فاعلى را انكار كردهاند ؛ چنانكه علت غايى را هم انكار كردهاند و عليت را در علت مادى منحصر دانستهاند كه به آن ( در فصل بعدى ) اشاره خواهد شد ( كه ماده از جهت اينكه قابل است فقط پذيراست ) .
اعتقاد به اتفاق ، برمبناى جهل بهسبب است
فقد تبيّن من جميع ما تقدّم . . . بالاتفاق من الجهل بالسبب .
پس به تحقيق ، از آنچه گذشت روشن شد كه غايات نادر الوجود كه ( به غلط ) اتفاقى بهحساب مىآيند ، ( براى عللشان ) غايات دائمى و ذاتى است و بالعرض ( و المجاز ) به غير آن ( علل ) نسبت داده مىشود ، پس كسىكه زمينى را كه تحت آن گنج است حفر مىكند ، هميشه به گنج دست مىيابد كه آن ( گنج ) ذاتا غايت آن است ( و ديگر در اين مورد اتفاق معنا ندارد ) و تنها به حفركننده براى وصول به آب ، آن غايت ، يعنى گنج يافتن ، بالعرض و المجاز نسبت داده مىشود . ( يافتن گنج غايت فعل كسى است كه زمينى را حفر مىكند كه تحت آن گنج است ، نه غايت فعل كسى است كه طالب آب است و زمين را به اين مقصود حفر مىكند و ناگهان و بدون انتظار به گنج مىرسد ) .
و همچنين ، خانهاى كه اسباب و عوامل انهدام آن جمع ( و آماده ) شده است ، دائما بر سر كسانىكه در آن خانه هستند فرومىريزد ( هميشه با وجود چنين شرايطى ، خانه برسر آنها خراب مىشود ) و آن ( فرو ريختن ) ، غايت ذاتى افرادى است كه در آن توقف دارند و ( خراب شدن خانه ) تنها غايت بالعرض براى كسانى است كه خواستهاند از سايهاش استفاده كنند ، لذا اعتقاد به اتفاق از ناحيهء جهل بهسبب است .