تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
آن‌ها چيزى است كه حركت‌هاى ( ويژه‌اى ) به آن منتهى شده است . ( پس در اين نوع افعال هم غايت وجود دارد ) ، اما غايت فكرى ( كه در اين افعال وجود ندارد ، به سبب اين است كه ) براى آن افعال مبدأ فكرى وجود ندارد تا غايت فكرى وجود داشته باشد .

فعل باطل به‌معناى غايت نداشتن فعل نيست

و كل مبدإ من هذه المبادى . . . كون الفاعل لا غاية له فى فعله . و وقتى غايت هرمبدئى از اين مبادى ، با انقطاع فعل ، قبل از اين‌كه به غايت برسد ، به‌سبب عروض موانعى ، يافت نمىشود ، آن فعل ( كه به غايتش نرسيده است ) نسبت به آن غايت باطل ناميده مىشود ( و بايد دانست كه ) انقطاع فعل به‌سبب مانعى كه حائل ميان فعل و وصول به غايت مىشود ، غير از اين است كه فاعل غايتى در فعلش نداشته باشد .

محال است فعلى بىغايت باشد

آنچه ملاك غايت است ، انسان بودن و لذت بردن و اراده داشتن و آگاه بودن به هدف و اطلاع داشتن از اسباب رسيدن به آن نيست ، بلكه آنچه در غايت داشتن فعل دخالت دارد دو جنبه است كه از يكديگر منفك نمىشوند ( و به يك چيز برمىگردند كه همان توجه به كمال است ) كه عبارتند از : يكى ، توجه به هدف كه منجر به انتخاب وسيله معين مىشود و ديگرى ، استكمال . منظور از توجه ، يك نوع خاص از توجه غريزى يا طبيعى است كه از نوع علم به علم هم نيست ، بلكه همان شعور تكوينى است كه در تمام موجودات مادى ؛ يعنى عالم طبيعت وجود دارد « 1 » ؛ با اين تفاوت كه در مورد فاعل‌هاى فاقد شعور « ما اليه الحركه » است و درمورد فاعل‌هاى داراى شعور « ما
هامش
( 1 ) . الميزان فى تفسير القرآن ، ج 1 ، ص 323 و ج 13 ، ص 110 .