هم يكى باشد فعل عبث و گزاف است ، پس غايت تحقق يافته است ، زيرا غايت آن مبدأ شوقى و عملى كه « ما اليه الحركه » است رخ داده است ، اما غايت فعل ، حكيمانه نيست . ضمن اينكه بايد دانست كه فعل عبث ، نسبى است ، نه مطلق ؛ يعنى فعل مذكور وقتى با فعل حكيمانه مقايسه مىشود عبث است و الا عبث نيست .
بهطور كلى در اين خصوص مبدأ علمى ، همان خيال است كه اين خود اقسامى دارد :
الف ) در تحقق يافتن فعل امر ديگرى از قبيل عادت و مزاج و . . . دخالت ندارد كه دراينصورت فعل گزاف است ، كه بيان شد ؛
ب ) علاوه بر تخيل و قواى عامله ، امور ديگرى دخالت دارند كه عبارتند از : 1 .
عادت و خلق ، مانند گرداندن تسبيح براى ذكر كه به آن عادت گفته مىشود . 2 . طبع ، مانند نفس كشيدن كه مقتضاى طبع انسان و حيوان است . 3 . مزاج ، مانند حركت مريض در خواب كه مزاج انسان اقتضا مىكند انسان از جايى بهجايى برود كه ايندو قسم اخيرى را قصد ضرورى گويند . پس در هيچكدام از موارد ، اصل غائيت خدشه برنداشته است .
فصل نهم : نفى اعتقاد به تصادف
شانس خوب و بد
الفصل التاسع : فى نفى . . . النوع من الاتفاق « بختا شقيّا » .
فصل نهم : در نفى گفتار و اعتقاد به اتفاق است و اتفاق ، عبارت از نفى رابطه بين آنچه غايت افعال بهحساب مىآيد و بين علل فاعلى است . چهبسا گمان مىشود كه بعضى از غايات كه مترتب بر افعال مىشوند امورى هستند كه مقصود فاعلشان نيستند و ارتباطى با آن فاعلها ندارند .
و ( فلاسفه ) مثال زدهاند به كسىكه چاه حفر مىكند تا به آب برسد ، پس ( بدون