انتظار ) از گنجى مطلع مىشود و اطلاع از گنج ، هدف و مقصود براى حفر چاه و مرتبط با آن نبوده است و اين نوع از اتفاق ( و صدفه ) ، خوششانسى ناميده مىشود و به كسىكه در خانهاى جا مىگيرد ، تا از سايهء آن بهرهمند شود ، پس آن خانه بر او منهدم مىشود ، درنتيجه مىميرد و اين نوع از اتفاق ، بدشانسى ناميده مىشود .
ذيمقراطيس قائل به خلقت تصادفى طبيعت
و على ذلك بنى بعض علماء . . . لذلك فنى سريعا او بطيئا .
علاوه بر آن بعضى از علماى طبيعى ( مانند ذيمقراطيس ) كينونت و تحقق عالم را برمبناى ( عناصر اوليه ) بنا نهادهاند ؛ پس گفتهاند : بدون شك ، عالم و جهان اجسام ( در آغاز ) مركب از اجزاى كوچك ( اتمى ) بوده است و ( و آن اتمها ) پراكنده ، در خلأ و فضاى لايتناهى و دائما در حركت بودهاند ، پس اتفاق افتاد كه تعدادى از آن ( اتمها با يكديگر ) برخورد و تصادم كنند ، لذا مجتمع شدند ؛ بنابراين ، اجسام تكوّن پيدا كردند .
به اين ترتيب آنچه صلاحيت براى بقا يافت ، باقى ماند و آنچه براى آن ، صلاحيت پيدا نكرد ، با سرعت يا به كندى فانى و نابود شد .
چرا در عالم وجود ، تصادفى نيست ؟
و الحقّ : أن لا اتفاق فى الوجود . . . الإصبع الزائد فى الانسان .
و حق اين است كه در وجود ، اتفاق و صدفهاى وجود ندارد ( و اگر هم وجود داشته باشد نسبت به كسى است كه از علل اطلاع ندارد ) و بايد براى توضيح آن ، مقدمهاى تقديم بداريم و آن اين است كه امور موجود ( در عالم طبيعت ) به چهار صورت ، تصور مىشود : بعضى از آنها چيزهايى هستند كه دائمى الوجود هستند ، ( مانند گندم از گندم برويد جو ز جو ) و عدهاى ( ديگر ) از آنها امور اكثرى الوجود هستند ، ( مانند پنج انگشتى ) و تعدادى از آنها ( وجود و عدمشان ) به تساوى ، حاصل و متحقق